محمد تقي جعفري

19

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آدم ابو البشر جرمى را مرتكب شد كه عاريتى بود ، لذا فورا توبه كرد وجرم خود را پاك نمود ، ولى چون معصيت شيطان اصلى وذاتى بود ، لذا راهى به توبه نيافت . اى استر عزيز ، برو كه هم از خود وهم از خوى بد وزبانه هاى آتشين ودندان درندگان نجات يافتى . اكنون تو دست در اقبال ودولت زدى و به بخت سرمدى نايل گشتى . حالا ( ( 3418 ) ) ادخلى تو در عبادى يافتى ادخلى فى جنتى دريافتى تو كه اهدنا الصراط المستقيم را از ته دل گفتى ، صراط مستقيم دست مىگيرد و به نعيم ابدى رهنمونت مىگردد . تو در گذشته آتش بودى واكنون نور و در گذشته غوره بودى وحالا انگور گشته‌اى . اگر ديروز ستارهء ناچيزى بودى ، امروز آفتاب فروزانى ، برو شاد باش . اى ضياء الحق حسام الدين ، بيا عسل صاف را بگير و در حوض شير بيانداز ، باشد كه آن شير طعم خود را تغيير بدهد و از درياى مزهء جانفزا طعم بيشترى بگيرد و به درياى الست به پيوندد وهنگامى كه به دريا پيوست ، از هر گونه تغيير نجات مىيابد . اى شير حق ، مانند شير ، غران باش تا غره ات طنين در آسمان هفتم افكند . اما دريغا ( ( 3428 ) ) چه خبر جان ملول سير را كى شناسد موش غره شير را ؟ بيا اى حسام الدين ، احوال خود را با آب طلا بنويس ، ولى نه براى هر پست صفت ناپاك ، بلكه به آن دريا دلان نيكو گوهر بنويس كه شايستگى پيوند با حقايق را دارا هستند . اين حديث جانفزا آب زلال وحيات بخش نيل است ، اى خدا اين آب حيات را به ديده گان قبطى خون بنما .