محمد تقي جعفري
4
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
هم اگر چه در راه حل مجهول بهاند و تامل نيازمند است ، با اين حال موقعى مجهول پرده از روى خود بر مىدارد كه شخص متفكر گام از قواعد و اصول تثبيت شده و مربوط به پيرامون آن مجهول بيرون گذارد و در فضاى بىقيد و شرط قوانين چشمش به لامپ روشنى بيافتند كه مىدرخشد . مكتشف از مشاهدات و معلومات مربوطه ، مورد اكتشافش را چنان درمييابد كه كسى كه مىداند يكى از آن ده ها سيم پر پيچ و خم كه در سر راهش ديده مىشود به لامپ روشنى منتهى مىشود ، اما نمىداند كه آن سيم كدامست . البته اين جريان در اكتشاف معمولى است كه با پى گيرى به دست مىآيد . در مقابل اين نوع اكتشافات سر راهى داريم ، بدون اين كه مكتشف در صدد تعقيبش باشد خود را عرضه مىكند مانند اشعه ايكس رونتگن . ما براى توضيح مسألهاى را مطرح مىكنيم كه شايد در حل اين مشكل بىاثر نباشد همهء ما اين جملهء معروف دكارت را بخاطر داريم كه مىگويد : « مىانديشم پس هستم » همچنين با اين بيت مولانا جلال الدين آشنايى داريم كه مىگويد : اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى از طرف ديگر به همان نحو كه دكارت در مشرب مكتبى خود از مفاهيمى مانند در مىيابيم ( كه ما وراى انديشه است ) بهره بردارى مىكند مانند كمال برتر ( خدا ) كه مىگويد : وقتى به درون خود مىنگرم كاملترين موجود را در مىيابم كه وجود واقعى جزء ذات اوست . همچنين مولانا جلال الدين صريحا به انديشه هاى عقل نظرى حمله كرده و در تحقير آن داد سخن مىدهد . هم اوست كه مىگويد : عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيان است اى پسر عقل بند و دل فريبا جان حجاب راه از اين هر سه نهان است اى پسر در سر تا سر مثنوى در حدود صد مورد به انديشه ها و كار سازى نظرى تاخته و آن را كوچكتر از آن مىداند كه بتواند به واقعيات دست بيازد . در عين حال در موارد ديگر از همين انديشه و عقل نظرى دفاع مىكند و مانند سايرين مقام والايى براى