محمد تقي جعفري

39

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ذلت و پستى كه در آنها مىبينيد از مجاورت با اجسام است و بالعكس عزت و شرافت اجسام مربوط به ارواحى است كه در آنها وجود دارد . اى گروه عاشقان ، مژده باد بر شما و سيرابى از آن شما است ، شماييد كه ابديت و بقا را در آغوش گرفته‌ايد ، و اى بىنوايانى كه دلهايتان از عشق الهى خالى است ، برخيزيد و عشق بورزيد ، اينك بوى يوسف عشق بسراغتان آمده است ، استنشاقش كنيد . اى منطق الطير سليمانى كجايى ؟ بيا و با هر مرغى بمناسبت حالش هم آواز باش اى منطق الطير سليمانى . چون به مرغانت فرستادست حق لحن هر مرغى بدادستت سبق بيا و با آن مرغى كه جز جبر چيزى نمىفهمد با همان جبرش سخنها بگو . آن مرغ پر و بال شكسته را به دامان مهر و محبت بنشان و صبر و شكيبايى به او تلقين نما . آن پرندهء متحمل و شكيبا را هم كه صبر پيشه كرده است به همان بردباريش دل خوش دار . و مرغ قاف نشين را با اوصاف قاف آشنا بساز . بكبوتران هشدار بده و مگذار در چنگال خونين باز گرفتار شوند و بان باز خون آشام بفهمان كه كبوتر هم مانند تو جان دارد و جان شيرين خوش است . بان خفاش بىنوا بگو به اين همه محروميت از مزاياى روشنايى راضى مباش . آن كبك جنگى را با اندرزهاى روحانيت از جنگ بيزار كن و لذت صلح را به او بچشان . به گروه خروسان سحرى بانگ صبحگاهى و شرايط آن را بياموز ، اى سليمان عزيز . همچنين مىرو ز هدهد تا عقاب ره نما و اللَّه اعلم بالصواب