محمد تقي جعفري

30

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

شخصيت آدمى ، بيش از آن موضوع عشق و يا پرستش چيزى را شايستهء وابستن روح نمىداند . ولى آن حقيقت كه مورد عشق به معناى معمولى قرار گرفته است ، نمىتواند مورد پرستش واقع شود ، زيرا پرستش ناشى از تفسير موجوديت انسان در جهان هستى است و كارى با لذت و الم و انديشه و حيرت و دانايى و نادانى ندارد ، به اين معنا كه تمام تكليف روابط مزبور كه انسان را بجهان مىپيوندد ، در حال پرستش يك حقيقت ، تصفيه مىشود ولى در پديدهء عشق به معناى معمولى تنها رابطهء خود طبيعى است كه با جهان هستى مشخص مىگردد . به هر حال پرستش و عشق با تعدد موضوع هرگز سازگار نمىباشد ، زيرا تا شخصيت يا روان آدمى از تكثر و تنوع توجه و گرايش نجات پيدا نكند نه عاشق مىشود و نه چيزى را مىپرستد . بنا بر اين اساسىترين مقدمهء دو پديده ى مزبور حصول وحدت فعاليتهاى قواى درونى آدمى مىباشد ، و ترديدى نيست در اين كه وحدت قواى درونى و فعاليتهاى آن بدون تمركز به يك واحد امكان ناپذير است . اكنون اين نتيجه را در دست داريم كه پرستش مقام و پرستش خدا هرگز با يكديگر سازگار نخواهد بود . اين است تفسير مقبول در بارهء زندگانى پر تكاپوى على بن ابى طالب عليه السلام در مقابل جاه و مقام . منابع معتبر تاريخ اسلام نشان مىدهد كه چگونه اين مرد الهى در موقعى كه پرستش مقام و پرستش خدا هر دو خود را به او عرضه نمودند ، پرستش خدا را ترجيح داد و از مقام پرستى اعراض نمود و ساده لوحان و غرضورزان براى رو پوشى به تبه كارىهاى خود ، او را به بىسياستى متهم كردند و گفتند : على از نظر علم و شجاعت و عدالت و تقوا بىنظير بود ، ولى با سياست و زمامدارى آشنايى نداشت اينان اصلى را كه ما در اين مبحث مطرح كرده‌ايم مورد توجه قرار نمىدهند كه مرد خدا پرست نمىتواند مقام پرست بوده باشد و بنام سياست دست از هدف هستى خود