محمد تقي جعفري

21

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

پشتيبان جو گامى به واقع يا بى نگذاشته تنها توانسته است در حدود بالاترى از هدف جويان معمولى زندگى بيانديشد . گويا جلال الدين با آن اشراف و نظاره از فوق كه به من خود پيدا كرده است ، اتصال اين من را به ابديت كه از خود خواهى سرچشمه مىگيرد كنار گذاشته و مىگويد : در غم ما روزها بىگاه شد روزها با سوزها همراه شد آرى هر كس كه در مجراى روز و شب قرار گرفت موقعى فرا مىرسد كه از اين مجراى گذران رخت بر بندد و بيرون رود . حال چه بايد كرد ؟ هيچ ، اصلا اندوهگين مباش - روزها گر رفت گو رو باك نيست تو بمان اى آن كه جز تو پاك نيست چه كوچك فكر مىكنند كسانى كه اين من محصول طبيعت را مىخواهند به جلال و جمال ابدى وصل كنند ؟ آخر اى خود خواه محروم از خدا شناسى و خدا يا بى ، چگونه روا مىدارى كه خود را بدون تزكيه و تصفيه و تولد دوم شايسته غوطه ور شدن در درياى جلال و جمال ابدى بدانى تو با اين خيال دو كار انجام مىدهى : يكى اين كه بلند پروازى تصنعى را به خود تلقين مىكنى و حقيقت را بر خودت مىپوشانى . دوم اين كه عظمت موجود برترين را كوچك مىشمارى . مگر نمىدانى بر باد فنا تا ندهى گرد خودى را هرگز نتوان ديد جمال احدى را مىدانيد هستى شما چه موقعى از بلا تكليفى رها مىشود و قيافهء هولناك نيستى زانوان شما را نمىلرزاند ، موقعى كه اين حقيقت را واقعا دريابيد - جهانها فلكى گردد اگر اين تن خاكى از خود بزدايد صفت ديو و ددى را