محمد تقي جعفري

15

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و - ضمن ابياتى در دفتر سوم در داستان دقوقى ، مطالبى را در بارهء خود نمايى بيان كرده مانند : دم بجنبانيم ز استدلال و مكر تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيت زديم گر به بستانى رسى زيبا و خوش بعد از آن دامان خلقان را بكش در هواى آن كه گويندت زهى بسته‌اى بر گردن جانت زهى آن گاه مىگويد : اين دل نيست كه به زر و زيور دنيا و مال و مقام عشق مىورزد ، زيرا . دل نباشد غير آن درياى نور دل نظرگاه خدا و انگاه كور تا اين جا جلال الدين مضامين انسانى بسيار عالى را در بارهء سقوط انسان به جهت كلافه شدن به خود و پيشانى ساييدن به آستانهء خود بيان نموده ، اين مضامين كم و بيش و با بيانات مختلفى در كتب اخلاقيون و ارباب مذاهب ديده مىشود . ناگهان ذهن جلال الدين جهشى مىكند و اين موضوع را مطرح مىكند : ) لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض به نظر ما اين عالىترين مطلبى است كه تا كنون در اين موضوع گفته شده است ، كه مزاياى جالب دنيا به طور كلى از مقتضيات ساختمان وجود آدمى است و نسبت مقتضا به مقتضى ، نسبت سايه به سايه دار است و هيچ سايه‌اى نمىتواند هدف شيئى سايه دار بوده باشد . مسئلهء اساسى كه گنجايش روانى اين شخصيت را اثبات مىكند ، يكسان تلقى كردن اين همه معلومات وابسته به انديشه هاى قانونى و مرحلهء والاى واقع يا بى و به اصطلاح مانوستر . : شهود و مرتبهء از ديدن است ، اگر جلال الدين خود تا حدودى