محمد تقي جعفري

11

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ذره ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خردشان گردد دراز نه اين كه فكر مىكنم و با اين مقدمات چنان مىفهمم كه اين تكاپو از اصول اولى طبيعت سرچشمه مىگيرد ، بلكه مىبينم . 3 - گنجايش عظيم روانى است كه از اختصاصات جلال الدين است . اين پديده به خوبى نشان مىدهند كه اين شخصيت به خوبى توانسته گام به قلمرو مرحلهء والاى انديشه كه همان واقع يا بى باشد بگذارد و اعتنايى بمقياسات كلاسيك ننمايد . اين حالت روانى كشف مىكند كه وحدت يا بى مولانا از جهان هستى تا حدود زيادى پيش رفته است . به همين جهت در كتاب مثنوى وحدت نگرش به واقعيات با گسيختگى استدلالات و نظم كلام و روش معمولى مغزى مشاهده مىشود ، و مردم بىاطلاع هم گمان مىكنند جلال الدين آسمان و ريسمان بهم مىتند و پراكنده گويى مىكند ، در صورتى كه انديشهء ناب جلال الدين كه توانسته است از قيود اصول و متد تفكرات معمولى رهايى يابد معنى را عالى تر و متشكلتر از آن در مىيابد كه اصول و روش معمولى افكار بتواند از عهدهء آن بر آيد . الف - شعاع اين گونه انديشه است كه از اين مطلب ساده و همه فهم . پس عمر گفتش كه اين زارى تو هست هم آثار هشيارى تو بعد از آن او را از آن حالت براند ز اعتذارش سوى استغراق راند كه هشيارى را يكى از نتايج انبساط و شكفتگى معمولى روان كه زارى و ناله اثر فيزيولوژيكى آن است معرفى مىكند و مىگويد : هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دو تا به كى پر گره باشى ازين هر دو چو نى ( 1 )

--> ( 1 ) دفتر اول داستان پير چنگى ، ص 45 ب 33 تا 36 . .