محمد تقي جعفري

4

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عرب منطقى بوده باشد ، ولى به كار بردن لغات عربى و مثلها و فراوانى آنها در كتاب مثنوى ، اين حقيقت را روشن مىسازد كه جلال الدين آن اندازه به ادبيات عربى آشنايى داشته است كه بتوانيم او را در حدود يك عالم به ادبيات عرب كه ادبيات را به عنوان وسيله براى بيان مقاصد خود به دست آورده است ، به شمار بياوريم . و همچنين اطلاعات و استشمام جلال الدين و نكته سنجىها و نو آورىهاى او در ادبيات پارسى و انتخاب الفاظ شايسته براى ابراز مقاصد خود ، مخصوصاً در ديوان شمس تبريزى در حدى است كه مىتوان او را در رديف اول از قهرمانان ادب پارسى كه قالبهاى ادبى را وسيله‌اى براى بيان معانى منظور كرده‌اند ، به شمار آورد . درست است كه نمىتوانيم آگاهى جلال الدين و تصرفات قابل پذيرش او را در لغات پارسى و جمله بندىهايش را مانند فردوسى بدانيم ، زيرا فردوسى در ضمن ابراز مفاهيم منظور خويش ، به جنبه هاى لغوى و ادبى به طور مستقل و صد در صد توجه و تعمد داشته است ، در صورتى كه جلال الدين نه تنها اين توجه و تعمد را ندارد ، بلكه گاهى اشتباهات و خطاهاى غير قابل اغماض از نظر ادبيات پارسى مرتكب مىشود . اين اشتباهات و خطاها نه از آن جهت است كه جلال الدين مردى است كه در دو كتاب مثنوى و ديوان شمس به ادبيات پارسى تعهد ادبى داشته ، ولى قدرت اين تعهد و وفا به آن را دارا نبوده است ، بلكه سر پيچى و بىاعتنايى او به مسائل ادبى درست شبيه به سر پيچى و بىاعتنايى او به اصطلاحات و مسائل فلسفى است . جلال الدين عالىترين مسائل فلسفى را گاهى در نامناسبترين اصطلاحات به ذهن خوانندهء مثنوى تحويل مىدهد ، براى اين كه او فلسفه نمىگويد ، بلكه چيزى مىگويد : كه مىتوان با ان چيز فلسفه ها به وجود آورد ، بىاعتنايى او به قواعد لغوى و ادبيات پارسى نيز چنين است . او بارها مضمون بيت زير : قافيه انديشم و دل دار من گويدم منديش جز ديدار من را عملا در مثنوى نشان داده است ، او نه تنها قيود و شرايط ادبى را مورد