محمد تقي جعفري

31

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

فرزند نوزاد را به رنگين كمان تشبيه مىكند ، از آن جهت كه نوزادش در واقع رو به فنا است و نيرويى براى ماندن ندارد ، مانند رنگين كمان يك موجود انعكاسى و عاريتى است ، در عين حال مانند رنگين كمان بسيار زيبا و جالب است . رنگين كمان در فضا دور از دسترس آن مادر و در روى دو دست نور آفتاب و قطرات باران ، وجود و زيبايى خود را مىنمايد ، همچنين نوزاد او در روى دو دست قوانين خشن طبيعت كه آمادهء تقديم آن نوزاد به داس مرگ است ، دور از دسترس مادر مانند رنگين كمان ، وجود و زيبايى خود را مىنمايد . بالاتر از همهء اينها مانند رنگين كمان به سرعت از بستر فضا و جويبار زمان محو و نابود مىگردد . باز در دفتر سوم تشبيهات فوق العاده‌اى دارد . از آن جمله روح آن آدم را كه از پرواز قفس تن مىهراسد به موش و مرغ تشبيه مىكند و معانى بسيار لطيف را در اين تشبيه مىآورد : آن چنان كه گفت جالينوس راد از هواى اين جهان و از مراد راضيم كز من بماند نيم جان كه ز كون استرى بينم جهان گربه مىبيند به گرد خود قطار مرغش آيس گشته بوده است از مطار يا عدم ديده است غير اين جهان در عدم ناديده او حشر عيان چون جنين كش مىكشد بيرون كرم مىگريزد او سپس سوى شكم مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربگان او عرجوا ز ان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موش وار هم درين سوراخ بنايى گرفت در خور سوراخ دانايى گرفت ولى اين همه فرار در گوشه هاى قفس يا خزيدن و پنهان گشتن در زير خاكهاى تيرهء كالبد بدن بچه كار آيد ؟ زيرا :