محمد تقي جعفري
28
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فوق العادهء با گنجايش برخوردار بوده است كه گويى هر مفهوم اندوختهاى را در هر حال مىتوانست در سطح خود آگاه ذهن ببيند و مورد بهره بردارى قرار دهد يا از حافظهء فوق العادهاى كه همراه با قدرت تذكر و احضار در سطح خود آگاه است بهره مند بوده است . 2 - در دفتر اول در داستان پادشاه و كنيزك تمثيل زير وجود دارد : چون كسى را خار در پايش خلد پاى خود را بر سر زانو نهد با سر سوزن همىجويد سرش ور نيابد مىكند با لب ترش خار در پا شد چنين دشوار ياب خار در دل چون بود واده جواب خار دل را گر بديدى هر خسى كى غمان را راه بودى بر كسى ؟ كس به زير دمّ خر خارى نهد خر نداند دفع آن بر مىجهد خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جفته مىانداخت صد جا زخم كرد آن لگد كى دفع خار او كند حاذقى بايد كه بر مركز تند تمثيل بسيار ممتاز است كه جلال الدين در بارهء عقده هاى روانى آورده و شامل تشبيهات متعدد و متنوع و جالب است . 1 - عقده هاى روانى مانند خارهاى جسمانى است كه اين به اعضاى مادى انسان مىخلد و آن به سطوح مختلف روان آدمى . 2 - چنان كه كسى كه خارى به پايش خليده است نمىتواند آرام به نشيند بلكه - « پاى خود را بر سر زانو نهد » و شروع به كاوش و جستجو مىكند تا آن خار را در آورد ، همچنين آدمى كه دچار ضربه ها و عقده هاى روانى است ، در صدد رفع درد و سوز آن عقده ها بر مىآيد . 3 - در آوردن خار از پا با يك اشاره و دست ماليدن و پند و اندرز امكان پذير نيست ، بلكه اولًا بايد بداند كه درد پايش مستند به خارى است كه به آن فرو رفته است ، ثانياً - به جهت نازكى خار و درشت بودن سر انگشتان امكان ندارد كه بدون وسيلهء ظريف تر مانند سر سوزن بتواند آن خار را در بياورد « همچنين عقده ها و