محمد تقي جعفري

24

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين سخن هم ناقص است و ابتر است آن سخن كه نيست ناقص ز ان سر است گر بگويد ز ان بلغزد پاى تو ور نگويد هيچ از آن ، اى واى تو ور بگويد در مثال صورتى بر همان صورت بچسبى اى فتى در قرآن مجيد تشبيه و تمثيل به طور فراوان وارد شده است ، گروهى بدون اين كه زحمت فهم و درك را به خود بدهند اعتراض كرده مىگفتند : « ما ذا أَرادَ الله بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا اَلْفاسِقِينَ » 2 : 26 ( 1 ) ( آنان كه كفر مىورزيدند مىگفتند : مقصود خدا از اين مثل چيست ؟ خدا با اين مثل گروه فراوانى را به ضلالت مىاندازد و گروه فراوانى را هدايت مىكند ، خداوند با اين مثل گمراه نمىكند مگر تبه كاران را ) . بنا بر اين اگر ضرورت اقتضا كند كه مثل زده شود ، بايد اين كار انجام بگيرد ، اگر چه بهانه جويان و توجيه كنندگان تبهكارىهاى خويش ، نخواهند در آن مثلها و تشبيهات دقت نموده و بهره بردارى كنند . به اضافهء اين كه ناديده گرفتن واقعيات و منحرف شدن از آنها مخصوص به مثال و تشبيه نيست ، بلكه اين انسانهاى منحرف كه ما مىشناسيم حتى مىتوانند شانه را از بار 4 = 2 × 2 هم خالى كنند يكى ديگر از فعاليتهاى شگفت انگيز مغز جلال الدين در تشبيه و تمثيل كه او را از اين جهت بىنظير مىنمايد ، سلطهء عجيب او به مثالهاى همه فهم و بهره بردارى از آنها در عالىترين مسائل جهانى و انسانى است . حكمت اين اضداد را بر هم ببست اى قصاب اين گرد ران با گردن است در بارهء عدم امكان شناسايى هستى با دمى از خود هستى ، چنين مىگويد : هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن حال است و قال خون به خون شستن محال است و محال

--> ( 1 ) سوره البقرة ، آيهء 26 . .