محمد تقي جعفري

19

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مغزى و ديدگاههاى عينى و محدوديت حواس و نسبى بودن هدف گيرىها و وسيله جويى كه موجب احتياج به تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم مىگردد ، كشف از نارسايى و نقص موجوديت بشرى مىنمايد . اين پاسخ بعقيدهء ما كاملًا سطحى و بدون دقت گفته مىشود ، زيرا با در نظر گرفتن اين كه انسان موجودى است داراى عالىترين كارگاه مغزى و نيروهاى فوق العادهء مثمر دماغى ، و با نظر به اين كه به فعليت رسيدن آنها محتاج به كار و كوشش و گيرندگى واقعيات از راه حواس و وسايلى است كه براى خود مىسازد ، به اين نتيجه مىرسيم كه انسان همواره از كمالات پايين تر به كمالات عالى تر مىرود ، نه تنها انسان ، بلكه هيچ موجودى در عالم هستى از يك نظر كلى ناقص نيست ، بلكه مرتبه‌اى از كمال وجودى را دارد كه با نظر به كمال عالىترى ناقص ديده مىشود . كودكى كه داراى قواى دماغى ابتدايى است و مناسب همان قوا درك مىكند و كلمات بريده را ادا مىكند ، با نظر به وضع موجودى كه دارد ناقص نيست ، زيرا در آن موقعيت معين منها نشان نمىدهد ، بلكه به اضافهء او كمتر از به اضافه هاى بزرگ سالان است . چنان كه در مباحث گذشته مشروحا بيان نموده‌ايم ، هيچ دليل عقلى و نقلى نداريم كه ثابت كند براى موجودات ، مخصوصاً براى انسان ميانگينى ( اوپتيموم ) موجود است ، تا موقعى كه موجودى را پايين تر از آن ميانگين ديديم ، بگوييم ناقص است . اين مشاهدات عمومى و جريان خارجى است كه ضرورت دو چشم و دو گوش و يك بينى و ساير اعضاى انسانى چه داخلى و چه خارجى را در وضع معينى براى ما تثبيت كرده است و ما بدون دليل قاطعانه آن مجموع متشكل را به اضافه خواسته هاى طبيعى و روانى ، ميانگين فرض كرده ، هر انسانى كه يك يا چند واحد از آنها را نداشته باشد ناقص مىناميم اين ناميدن ، آن اندازه بىجا است كه منظومهء شمسى را در مقابل كهكشان ناقص بناميم . خلاصه - احتياج انسانى در فهم حقايق و در رهگذر او به سوى شدنها به