محمد تقي جعفري

8

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

و ارزش يا بى خود و تحريك به سازندگى و شدن و تقرب جويى به خدا ، به اندازه و كيفيتى است كه نمىتوان در كم نظير بودن خلوص او در ميان مربيان بشرى ترديد كرد . 6 - يك خاصيت شگفت انگيز كه در كتاب مثنوى ديده مىشود و شايد در ميان كتبى كه به دست پيش تازان علم و معرفت نوشته شده است بىنظير يا حد اقل كم نظير است ، تصرف روانى است كه مثنوى در مطالعه كننده و شنوندهء خود به وجود مىآورد اغلب چنين است كه انسان خود آگاه يا ناخود آگاه با خواندن يا شنيدن بموقع ابيات مثنوى حالت پذيرش در خود احساس مىكند ، شايد همين معنى باعث شده است كه بعضىها گفته‌اند : من نمىگويم كه آن عالى جناب بود پيغمبر ولى دارد كتاب مثنوىّ مولوىّ معنوى هست قرآن بر زبان پهلوى در تفسير اين خاصيت شگفت انگيز كتاب مثنوى ، مىتوان مطالب زير را مطرح كرد : 1 - بيان مقاصد با مثالها تأثير زيادى در جالب بودن و واقعيت مقاصد دارد ، اين يك پديدهء روانى است كه بدان جهت كه مثال غالبا امر محقق الوقوع تلقى مىشود ، لذا نتايجى كه از آن گرفته مىشود ، امور صحيح و واقع شده تلقى مىگردد . 2 - كثرت احاطهء جلال الدين به مسائل معرفت بشرى و رابطهء آن مسائل با الهيات . 3 - گفتيم كه خلوص نيت و سوز و گدازى كه در سر تا سر كتاب مثنوى مشاهده مىشود ، پديده فوق العادهء قابل توجه است ، ( 1 ) زيرا چنان كه به ثبوت رسيده است ، ارواح

--> ( 1 ) سوز و گداز مثنوى را بدان جهت كه وابسته به مبادى عالى و كلى انسانى در جهان وابسته به خدا است نمىتوان با سوز و گدازهاى جزئى كه مثلًا در بىنوايان ( در بيان احتضار فانتين ) ديده مىشود مقايسه كرد . حال دردناك احتضار فانتين به طور غير مستقيم ممكن است به كليات بپيوندد ، در صورتى كه از نيستان تا مرا ببريده اند * از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند به طور مستقيم به مبادى عالى متصل مىشود . .