محمد تقي جعفري
82
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
انسان به خدا و رحم و لطف الهى در بارهء انسانها است . لذا خدا هم به حكم عقل و وجدان و هم به وسيلهء پيامبران ، خطاها و سهو و اشتباهات بشرى را از منطقهء مسئوليت خارج ساخته است و اما از جهت ديگر كه لزوم جبران فوت شده ها و نقصها بوده باشد ، احتياج به تأمل بيشترى دارد ، ما در مباحث آينده اين مسئله را مطرح خواهيم كرد . تفسير ابيات پس در همين دنيا دست و پاى تو در حالات ضربهاى ، به درون تو گواهى مىدهند ، درونت را به موجوديتت وكيل كردهاند كه بدون امتناع معتقدات و واحدهاى خود را باز گو كند . مخصوصاً در هنگام خشم و انقلابات روانى تمام اسرارت را مو بمو آشكار مىسازد ، چنان كه خود جور و ستم وكيل تو گشته و از دست و پايت تقاضا مىكند كه آن ستم را پديدار بسازد . پس همان خدايى كه براى ابراز رازهاى نهانى تو در همين دنيا وسايلى را معين فرموده است ، عوامل ديگرى را در روز رستاخيز وادار مىكند كه اسرار ترا آشكار بسازد . اى آن تبه كار كه بجاى دو دست با ده دست و پا در ظلم و كين كوشيدهاى ، احتياجى به گفتن خودت نيست ، آن ستمگرىهاى تو گوهر هستى ترا آشكار خواهد ساخت . هيچ نيازى به مشهور گشتن تو در موقع ابتلا و آزمايش وجود ندارد ، ديده پشت پردهء هستى بر درون آتشينت آگاهاند ، زيرا - ( ( 2464 ) ) نفس تو هر دم بر آرد صد شرار كه ببينيدم منم ز اصحاب نار ( ( 2465 ) ) جزء نارم سوى كلّ خود روم من نه نورم كه سوى حضرت شوم چنان كه مشاهده كرديد كه آن ظالم حق ناشناس چقدر براى مخفى داشتن اسرار خود در بارهء گاو كوشش كرد ، ولى آن فقير حق شناس بالاخره تمام اموال او را برد . اين است كار نفس اماره ، اى پدر ، تا بتوانى رابطهء خود را با آن قطع كن ، آن ظالم تبه كار حتى يك روز هم بدرگاه خدا زارى و التماس نكرد و از روى درد كلمهء يا رب را به زبان نياورد . او با خدا راز و نيازى نكرد و نگفت :