محمد تقي جعفري

56

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بانگ عالم الست تا روز رستاخيز در دل هر انسان با ايمان طنين انداز است ، انسانهاى با ايمان به جهت همان بانگ است كه در بلايا و مشقتها اعتراض به زبان نمىآورند و از اوامر و نواهى خداوندى بانقباض روحى دچار ن مىشوند . لقمه هاى تلخ زندگانى مانند شكر ، و خارهاى خارستان عالم طبيعت مانند ريحان ، و سنگهاى سنگلاخ جهان ماده زير پايشان مانند گوهر مىگردد . آن تلخى را كه لقمهء حكم الهى بذائقه مىبخشد . به وسيلهء بانگ الست مانند گل شكر آن را گوارا مىبينند . و كسى كه تكيه گاه و اعتمادى نداشته باشد ، آن لقمهء الهى را به جهت انكار و ترديد از گلو بر مىگرداند . بدين سان هر كس كه از روز الست رؤياى الهى ديده است ، در راه اطاعت و بندگى خدا كوشا و مشتاق است . او مانند شتر جوال تكليف را بدون سستى و ملالت خاطر مىكشد و مىبرد . كف لبانش از جوش و خروش تصديق درونيش گواه مستى او است . شتر بار كش وجود انسانى با دريافت نيروى رؤياى الست مبدل به شير نر و نيرومند مىگردد و سنگينى بار او را بدريافت غذاى طبيعى فراوان نيازمند نمىسازد در آرزوى ناقهء راهرو به سوى كوى الهى صدها فقر و فاقهء چون كوه براى او مانند تار مويى مىنمايد . بالعكس ، كسى كه از رؤياى الست محروم باشد ، در اين دنيا بمقام والاى بندگى و ارادت نايل ن مىشود . اگر هم خود را در لباس بندگى به بيند همواره دلش هر جايى و وجودش در تردد غوطه ور مىگردد ، زمانى سپاس گزار و سالى گله مند است . او پاى راه رفتن ندارد ، بلكه - ( ( 2355 ) ) پاى پيش و پاى پس در راه دين مىنهد با صد تردد بىيقين من خودم را مديون شرح رؤياى الستى مىدانم ، اگر عجلهء زياد به باز گرفتن اين دين دارى ، آيهء « أ لم نشرح لك صدرك » را از من گروگان بگير تا در موقع مناسب وام خود را ادا كنم . چون شرح اين معنى كرانه‌اى ندارد ، برو به سوى مدعى گاو . فقير كشندهء گاو مىگويد : خداوندا ، اين مدعى فريبكار نابينايم مىخواند و