محمد تقي جعفري

595

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به سياحت بپرداز و ببين كه : - ( ( 4074 ) ) اين چنين ساحر درون توست سِر انّ فى الوسواس سحراً مستمر سحرهاى درون آدميان به قدرى مرموز و در هم پيچيده است كه ساحران بيرونى در آن قلمرو جز جادو گشايان ناتوان چيز ديگرى نيستند . اما نااميد مباش هرگز يأسى به خود راه مده ، زيرا : - ( ( 4076 ) ) اندر آن صحرا كه رست اين زهر تر نيز روييده است ترياق اى پسر آن ترياق شفا بخش وجدان ملكوتى تو ، در گوشه‌اى از درونت بىكار و بىاعتنا نايستاده است ، بلكه : - ( ( 4077 ) ) گويدت ترياق از من جو سپر كه ز زهرم من به تو نزديكتر گفته هاى سحر آميز وساوس درون تو ، جز ويرانگرى و تباهى تو چيزى ندارد در حالى كه گفتار من ( ترياق ) هم سحر اعجاز آميز و هم نابود كنندهء سحر آن وساوس است . پيامبر ما فرموده است : كه در بيان انسانى سحرى نهفته است و چه خوش گفته است آن قهرمان الهى اما اين نه آن سحريست كه تنها افسونگرى و جادو بازىهاى ساحران را نابود مىسازد ، بلكه در حقيقت مايهء ترياق است كه بيان آدمى دارا مىباشد . اين همان بيان اولياء الله و رشد يافتگان روحى است كه از همهء اغراض نفسانى رها گشته‌اند . خلاصه از وساوس زهرآكين نفس بگريز و ترياق رهبران الهى را نوش كن . طلسم سحر نفس حيوانى را در هم شكن و از اعماق درونت راه نهانى به سوى گنج سرشار رهبران الهى باز كنيم .