محمد تقي جعفري
50
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
( ( 2334 ) ) ديد يوسف آفتاب و اختران پيش او سجده كنان چون چاكران ( ( 2335 ) ) اعتمادش بود بر خواب درست در چَه و زندان جز آن را مىنجست ( ( 2336 ) ) ز اعتماد آن نبودش هيچ غم از غلامى وز ملام بيش و كم ( ( 2337 ) ) اعتمادى داشت او بر خواب خويش كه چو شمعى مىفروزيدش ز پيش ( ( 2338 ) ) چون در افكندند يوسف را به چاه بانگ آمد سمع او را از إله ( ( 2339 ) ) كه تو روزى شه شوى اى پهلوان تا بمالى اين جفا بر رويشان ( ( 2340 ) ) قائل اين بانگ نامد در نظر ليك دل بشناخت قائل از اثر ( ( 2341 ) ) قوّتى و راحتى و مسندى در ميان جان فتادش ز ان ندى ( ( 2342 ) ) چاه شد بر وى بدان بانگ جليل گلشن و بزمى چو آتش بر خليل ( ( 2343 ) ) هر جفا كه بعد از آنش مىرسيد او بدان قوت به شادى مىكشيد ( ( 2344 ) ) هم چنان كه ذوق آن بانگ الست در دل هر مؤمنى تا حشر هست ( ( 2345 ) ) تا نباشد در بلاشان اعتراض نى ز امر و نهى حقشان انقباض لقمهء تلخى چو شكر مىشود خار ريحان سنگ گوهر مىشود ( ( 2346 ) ) لقمهء حكمى كه تلخى مىنهد گل شكر آن را گوارش مىدهد ( ( 2347 ) ) گل شكر آن را كه نبود مستند لقمه را ز انكار او قى مىكند ( ( 2348 ) ) هر كه خوابى ديد از روز الست مست باشد در ره طاعات مست ( ( 2349 ) ) مىكشد چون اشتر مست اين جوال بىفتور و بىگمان و بىملال ( ( 2350 ) ) كفك تصديقش به گرد پوز او شد گواه مستى دل سوز او ( ( 2351 ) ) اشتر از قوت چو شير نر شده زير ثقل بار اندك خور شده ( ( 2352 ) ) ز آرزوى ناقه صد فاقه برو مىنمايد كوه پيشش تار مو ( ( 2353 ) ) در الست آن كو چنين خوابى نديد اندرين دنيا نشد بنده و مريد ( ( 2354 ) ) ور بشد اندر تردد صد دله يك زمان شكرستش و سالى گله ( ( 2355 ) ) پاى پيش و پاى پس در راه دين مىنهد با صد تردد بىيقين ( ( 2356 ) ) وام دار شرح اينم نك گرو ور شتاب است از أ لم نشرح شنو