محمد تقي جعفري
516
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آدمى سرچشمه مىگيرد ، گويى طبيعت حيات چنين تلقى كرده است كه آن اشياء ميدانى براى زندگى او باز كردهاند . بنا بر اين حب الوطن بهمهء اشياء از موضوعاتى كه مورد شديدترين علاقه حيات است ( كالبد مادى و اجزاء درونى و برونى آن ) گرفته تا كتابى كه محصل چند روز با آن سر و كار داشته است ، از زادگاه و محيط زندگى گرفته تا كوى معشوق كه ممكن است ميليونها فرسخ با وطن خود عاشق فاصله داشته باشد ، همه و همه را شامل مىشود . آيا وطن دوستى مطلوب مطلق است ؟ پاسخ اين سؤال كاملًا منفى است ، كدامين وطن براى حيات آدمى از كالبد بدن او محبوبتر و ضرورىتر است ؟ با اين كه مىبينيم : اين وطن به اضافهء اين كه دايماً در حال تبدل و تحول است و بعلاوهء اين كه حيات و روح آدمى در راه مقاصد خود اين وطن را به هر گونه تلاش و شكنجه و محروميت وادار مىكند ، موقعى كه يك يا چند عضو از ساختمان اين وطن به جهت فساد و تباهى بخواهد خود حيات و روح را تهديد كند ، آن عضو يا آن عضوها را مىبرد و دور مىاندازد . كدامين موضوع براى انسان محبوبتر از پستان مادر و شيرى كه در ايام كودكى از آن تغذيه مىكرد ، وجود داشته است ؟ با اين حال پس از بزرگ شدن حتى اسمى هم از پستان و شير و مرحلهء ما قبل پستان ( رحم مادر ) كه اساسىتر و حياتىتر از پستان و شير بوده است به زبان نمىآورد . پس از سپرى كردن دوران ابتدايى حيات و بىنيازى از موضوعاتى كه وطن و منشا اولى و وسيلهء ادامهء حيات بوده است ، يك بار ديگر حب الوطن مىتواند مطلوب بلكه ضرورت داشته باشد و آن اين است كه موقعى كه اقوياى جوامع بخواهند با تلقينات جهان وطنى و شعارهاى آراسته ايده هاى جهانى ضعفا را پاى مال كنند . در اين موارد تلقينات و شعارهاى آراسته مانند دانه پاشيدن صيادان زبر دست است كه مىخواهند بىنوايان را از آشيانهء خود بيرون كشيده و طعمهء خود بسازند .