محمد تقي جعفري
514
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بوده باشد ، مسلم است كه ارتباط آن شخص از نظر روانى و طبيعى و قرار دادى با آن جايگاه بيشتر و قوىتر خواهد بود . در اين كه چنين ارتباط در علاقهء روانى انسان بان جايگاه زندگى بيشتر بوده و همچنين عوامل تفسير موجوديت شخص مفروض در جايگاه مفروض روشنتر و بيشتر مىباشد ، جاى ترديد نيست . اين يك مسئلهء كاملًا طبيعى است كه چنان كه انسان هر اندازه هم از نظر شخصيت روانى و حقوقى و علمى و اجتماعى از پدر و مادر خود فاصله داشته باشد ، باز بان دو موجود ( پدر و مادر ) به عنوان منشا اصلى وجودش مىنگرد ، همچنين جايگاهى كه براى يك فرد وطن اصلى تلقى شده ، ريشه هاى وجودى خود را از آن مىبيند ، هر اندازه هم از موقعيت فعلى انسانى بر كنار بوده باشد ، باز نوعى از حساسيت لطيف در بارهء آن وطن در درون خود مشاهده مىكند . براى تصديق اين معنى كافى است كه اوراق تاريخ بشرى را با دقت زير و رو كنيم تا به بينيم اين حساسيت چه قربانىها كه نگرفته و چه انسانها را كه ميليونها به خاك و خون نياغشته است . هم اكنون كه نيمهء دوم از قرن بيستم است و كلمهء انترناسيوناليسم ( جهانى ) مانند تنفس ضرورى از دهان زن و مرد و كوچك و بزرگ و پيش رو و پس رو بر مىآيد ، اگر درست تحليل شود و دقت كافى مبذول گردد ، خواهيم ديد كه كلمهء انتر تنها به عنوان مقدمه و مدخل به ناسيوناليسم ( وطنى ، ملى ) است ، نه اين كه واقعاً مقصود گويندگان چشمگير ، آن جهان وطنى است كه در خطابه ها و نسخه هاى مبتذل كتابها براى خريدارى افكار گفته مىشود . به هر حال گمان نمىرود ناپلئونها از گفتن انترناسيوناليسم امتناع بورزند ، بلكه مقصود حقيقى شان را بايد دريافت كه عبارت است از اين كه حقوق و سياست و اخلاق و اقتصاد و تمام ايده ئولوژىها حتى خود انسانها بايد جهانى بوده باشند ، به شرط اين كه وطن همهء جوامع و ملل خود پاريس و كاخ ناپلئون را مثلًا جايگاه نزول وحى آن مسائل و ايده ها و انسانهاى جهانى بدانند گويى همهء مردم از ايمان و شئون الهى آن ، و