محمد تقي جعفري
501
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
باز نموده با دقت جوياى شكار مورد نياز خود مىباشند . اين انتظار به طول مىانجامد و در ملالت خاطر غوطه ور مىگردند و با خود به گفتگو پرداخته مىگويند : صيد بود آن خود ، عجب يا خود خيال ؟ چرا مايوس شويم ، چرا نوميدى را بر خود مسلط نماييم : - ( ( 3730 ) ) مصلحت آن است تا يك ساعتى قوتى گيرند و زور از راحتى [ تا اين جا ظاهر مضمون ابيات چنانچه تفسير و تحليل كرديم از نظر روانى و فعاليتهاى گوناگون آن فوق العادهء جالب توجه بوده و جلال الدين مضامين بسيار لطيفى را بيان كرده است . پس از اين ابيات چند بيت در باره تلاش و خستگىها و آسايش مادى كه لازم و ملزوم همديگرند متذكر مىشود . و مىگويد : ( ( 3731 ) ) گر نبودى شب همه خلقان ز آز خويشتن را سوختندى ز اهتزاز ( ( 3732 ) ) از هوس وز حرص سود اندوختن هر كسى دادى بدن را سوختن ( ( 3733 ) ) شب پديد آيد چو گنج رحمتى تا رهند از حرص خود يك ساعتى مىتوان گفت كه : رابطه ابيات از همديگر گسيخته نشده ، بلكه مقصود جلال الدين تشبيه معقول بر محسوس بوده است كه علل هيجانات و جريانات ادراكات بشرى و توقف و ركود آنها را با تشبيه به تكاپوها و آسايشهاى مادى توضيح مىدهد پس از اين تشبيه ، موضوع انقباضات روانى را پيش مىكشد و برخى از ركود و گرفتگىهاى روانى را پس از آن همه هيجانات و تكاپوهاى مغزى بصلاح بشرى معرفى مىكند و مىگويد : ] ( ( 3734 ) ) چون كه قبضى آيدت اى راهرو آن صلاح توست آيس دل مشو زيرا تو بدون اين كه آگاه شوى در حالت انبساط و گشادگى روانى و در آن حالات كه در دريايى از لذايذ غوطه ور بودى از سرمايه روح خرج كردهاى ، اكنون كه اين انقباض در روان تو ايجاد شده است ، براى تو مانند به دست آوردن دخل