محمد تقي جعفري

497

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بوده باشد . در قسم پنجم چنان كه به طور اختصار توضيح داديم : عظمت روح و احساس فشار در قلمرو انسان و جهان موجب بروز انقباضات مىباشد . لذا از يك نظر مربوط به مشيت خداوندى است . قفلگر گه قفل سازد گه كليد قبض بسط آرد مشو تو نااميد اين نوع گرفتگى روانى نه تنها جزء بيمارىها نيست ، بلكه خود دليل روشنى است به اين كه كسى كه دچار گرفتگى مىشود ، روح خود را در نمودهاى ناچيز انسانى و طبيعى قالب گيرى نكرده است . روح چنين اشخاص به همان مقتضاى بىنهايت جويى خود مشغول تكاپو است . 3 - بنا بر ملاحظات فوق ، انقباض ناشى از عظمت روح ، نبايد با غم و اندوههاى معمولى كه ناشى از فقدان مزاياى مادى است مخلوط و مشتبه شود ، زيرا سنخ انقباض مزبور غير از گرفتگىهاى اندوهبار طبيعى است كه جنبهء جريان منفى روح را نشان مىدهد . اگر قبض ناشى از عظمت روح را مورد توجه قرار ندهيم ، اندك اندك از بين مىرود و اگر آدم ساده لوح باشد ، از نداشتن قبض مزبور خيلى خوشحال مىشود و گمان مىكند بر طرف شدن آن انقباضات به سود او بوده است در صورتى كه اگر درست دقت كند خواهيد ديد كه عدم بروز آن گرفتگىها ناشى از آنست كه روح خود را با همين نمودها و جريانات طبيعى و انسانى محدود قالب گيرى كرده است . اندوه ناشى از اين گونه احساس فشار روحى از نظر رشد و اعتلاى شخصيت انسانى همانست كه جلال الدين در ابيات مورد تفسير و تحليل بيان مىكند : ( ( 3762 ) ) غم چو آيينه است پيش مجتهد كاندران ضد مىنمايد روى ضد ( ( 3763 ) ) بعد ضدّ رنج آن ضدّ دگر رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر 4 - مطلب فوق العادهء عالى كه در اين مسئله وجود دارد و جلال الدين نيز