محمد تقي جعفري
490
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
ناحيهء خود ذهن با ابزار فوق موضوعى را منعكس مىكنيم ، مانند موضوعات غير محسوس و غير ملموس ، فعاليت ابزار و وسايل مزبور از ناحيهء ذهن در همهء آن موضوعات كه ما وراى محسوس است ، جريان دارد مانند پديده هاى سطح طبيعى روانى و غير ذلك ، به همين جهت است كه مىگوييم : معقول تصور شدهء هر كسى از لحاظ خصوصيات مخصوص به خود اوست زيرا هر كس ابزار و وسايل فوق را در ذهن خود به طور مخصوصى تفسير و براى درك معقولات آماده كرده است : - مور ضعيف و ناتوان چون شكل يزدانى كشد بىشك به شكل مورچه با شاخ حيوانى كشد مغز شبان هم نقشهء موسى بن عمرانى كشد در فكر مانى گر فتد او صورت مانى كشد ادراك هر جنبنده شكل خويش را داراستى همين مضمون هم در روايات معتبرى وارد شده است كه در مباحث گذشته نقل كردهايم . جلال الدين در ابيات مورد تحليل دو نوع تشبيه و تمثيل براى اثبات ناتوانى ادراكات از راهيابى به مقام ربوبى آورده است : نوع يكم - تشبيهى است كه در بيت مورد تحليل ديده مىشود : - جمله ادراكات بر خرهاى لنگ او سوار باد پايان چون خدنگ وجه شباهت خر لنگ و تير تيز رو با ادراك بشرى و خداوند ، همان ركود و توقف و درماندگى است ، در مقابل سرعت خدنگ كه با درماندگى و رفتنهاى ناچيز خر به هيچ وجه قابل مقايسه نيست . اين وجه شبه ضمنا هم سمت بودن مسير حركت خر لنگ و خدنگ تيز رو را محال نمىداند ، به اين معنى كه ادراكات آدمى مىتواند براى خدا يا بى به مسير واقعى بيفتد ، ولى حركتش كند است . به نظر مىرسد اين تشبيه با وجه شبه مزبور مطلب جالبى نيست ، زيرا اصولا