محمد تقي جعفري

482

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

قصهء وكيل صدر جهان كه متهم شد و از بخارا گريخت از بيم جان ، باز عشقش كشيد روكشان كه كار سهل باشد عاشقان را ( ( 3686 ) ) در بخارا بندهء صدر جهان متهم شد گشت از صدرش نهان ( ( 3687 ) ) مدت ده سال سر گردان بگشت گه خراسان گه قهستان گاه دشت ( ( 3688 ) ) از پس ده سال او از اشتياق گشت بىطاقت ز ايام فراق ( ( 3689 ) ) گفت تاب فرقتم زين پس نماند صبر كى داند خلاعت را نشاند ؟ ( ( 3690 ) ) از فراق اين خاكها شوره شود آب زرد و گنده و تيره شود ( ( 3691 ) ) باد جان افزا و خم گردد و با آتشى خاكسترى گردد هبا ( ( 3692 ) ) باغ چون جنت شود دار المرض زرد و ريزان برگ او اندر حرض ( ( 3693 ) ) عقل درّاك از فراق دوستان همچو تير انداز بشكسته كمان ( ( 3694 ) ) دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست پير از فرقت چنين لرزان شدست ( ( 3695 ) ) گر بگويم از فراق چون شرار تا قيامت يك بود از صد هزار ( ( 3696 ) ) پس ز شرح سوز او كم زن نفس رب سلم رب سلم گوى و بس ( ( 3697 ) ) هر چه از وى شاد گشتى در جهان از فراق او بينديش اين زمان ( ( 3698 ) ) ز ان چه گشتى شاد بس كس شاد شد آخر از وى جست و هم چون باد شد ( ( 3699 ) ) از تو هم بجهد تو دل بر وى منه پيش از آن كاو بجهد از تو تو بجه ( ( 3700 ) ) هم چو مريم گوى پيش از فوت ملك نفس را كالعوذ بالرحمن منك آيه « وَاُذْكُرْ فِي اَلْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ اِنْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا . فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا . قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا . » 19 : 16 - 18 ( 1 )

--> ( 1 ) سوره مريم ، آيهء 16 و 17 و 18 . .