محمد تقي جعفري

452

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عقل محض استقلالى قائل نشده‌ايم ، بلكه اين گونه فعاليتهاى عقلانى به وسيلهء ادله شرعيه هدايت و توجيه مىگردد . » ( 1 ) از طرف ديگر ما دلائل معتبر در دست داريم كه ورود نصوص و ظواهر كلى را براى تمام احتياجات بشرى در زمينهء احكام اسلامى گوشزد كرده است ، بنا بر اين جايى براى تكيه بر عقل نظرى جزئى نمىماند كه قياس و راى و استحسانهاى مورد گمان و احتمال را به كار ببريم ، بنا بر اين بيت دوم مورد تحليل كه مىگويد : بايد مورد تأمل و دقت قرار بگيرد . چون نيابد نص اندر صورتى از قياس آن جا نمايد عبرتى ( ( 3593 ) ) ز انكه خاكى را نباشد تاب آن كه زند بر وى شعاعى جاودان ( ( 3594 ) ) گر زند بر خاك دائم نور خور آن چنان سوزد كه نايد زو ثمر آيا موجود خاكى نمىتواند پذيرندهء نور روح باشد ؟ مضمون دو بيت فوق در به دو نظر بسيار جالب مىنمايد ، ولى به همين صورت كلى كه جلال الدين مطرح كرده است ، نمىتوان پذيرفت ، زيرا اولًا - جلال الدين در ديباچهء دفتر اول چنين گفته است : جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد و چالاك شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسى صعقا و همچنين در ابيات عنوان » بيان هر چه غفلت و غم و كاهلى . . . » مىگويد :

--> ( 1 ) الموقوفات فى اصول الشريعة ، ج 1 ص 89 . .