محمد تقي جعفري
429
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
حيله دفع مغبون شدن در بيع و شرى ( ( 3494 ) ) آن يكى يارى پيمبر را بگفت كه منم در بيعها با غبن جفت ( ( 3495 ) ) مكر هر كس كاو فرو شد يا خرد همچو سحر است و دراهم مىبرد ( ( 3496 ) ) گفت در بيعى كه ترسى از غرار شرط كن سه روز خود را اختيار ( ( 3497 ) ) كه تأنى هست از رحمان يقين هست تعجيلت ز شيطان لعين ( ( 3498 ) ) پيش سگ چون لقمهء نان افكنى بو كند وانگه خورد اى مقتنى ( ( 3499 ) ) او به بينى بو كند ما با خرد هم ببوئيمش به عقل منتقد ( ( 3500 ) ) با تأنى گشت موجود از خدا تا به شش روز اين زمين وين چرخها ( ( 3501 ) ) ور نه قادر بود كز كن فيكون صد زمين و آسمان آرد برون ( ( 3502 ) ) آدمى را اندك اندك آن همام تا چهل سالش كند مرد تمام ( ( 3503 ) ) گر چه قادر بود كاندر يك نفس از عدم پر آن كند پنجاه كس ( ( 3504 ) ) بود عيسى را دمى كز يك نفس بىتوقف زنده كردى مرده را ( ( 3505 ) ) خالق عيسى نبتواند كه او بىتوقف مردم آرد تو به تو ؟ ( ( 3506 ) ) اين تأنى از پى تعليم توست كه طلب آهسته بايد بىسكست ( ( 3507 ) ) جو يكى كوچك كه دايم مىرود نى نجس گردد نه گنده مىشود ( ( 3508 ) ) زين تأنى زايد اقبال و سرور اين تأنى بيضه دولت چون طيور ( ( 3509 ) ) مرغ كى ماند به بيضهاى عنيد ؟ گر چه از بيضه همىآيد پديد ( ( 3510 ) ) باش تا اعضاى تو چون بيضه ها مرغها زايند اندر انتها ( ( 3511 ) ) بيضهء مار ار چه ماند در شبه بيضهء گنجشك را دور است ره دانى اى عاقل كه ماند سين چو شين در نوشتن ليك اندر نقطه بين ( ( 3512 ) ) دانهء آبى به دانهء سيب نيز گر چه ماند فرقها دان اى عزيز ( ( 3513 ) ) برگها هم رنگ باشد در نظر ميوه ها هر يك بود نوع دگر