محمد تقي جعفري
408
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
افلاطون كه مبنى بر دلائل جهان بينى و انسان شناسى است همين است كه براى تمتع و پرستش حيات مصنوعى حيات طبيعى را از دست ندهيد . مىگوييم : « حيات مصنوعى « با اين كه اكثريت قريب باتفاق مردم همين زندگى معمولى را حيات طبيعى مىنامند . دليلش اين است كه ماهيت حيات مخصوصاً پس از تحول به روح در ما فوق جريانات كميت و كيفيت زندگى معمولى قرار گرفته است ، به همين دليل است كه هيچ آرمان و ايده آل طبيعى نمىتواند روح را اشباع و مطلق جويى او را پاسخ بدهد . حيات طبيعى ما فوق زمان و مكان و حركت و سكون و شيرينى و تلخى و زشت و زيباهاى طبيعى است . حيات طبيعى بان امور چونان نگرش پرندهء دور پرواز و سبكبال است كه از رخنه ها و ميان سيمهاى قفس ، روشنايى را و خواستنىهاى بيرون از قفس را مىبيند . و در فضاى محدود و تنگناى آن قفس به اين سو و آن سو مىدود و گمان مىكند كه مىتواند به همان روشنايىهاى نامحدود از ميان سيمها و رخنه هاى تنگناى قفس دست يابد ، اين حرص و تلاش او را در سر هر چند ساعت يك ظرف كوچك آب و مقدارى دانهء ناچيز فرو مىنشاند و به طور مصنوعى زندگى مىكند و نامش را هم با تمام جهالت حيات طبيعى مىگذارد . مرگ با اراده چه معنا مىدهد ؟ مرگ با اراده را به دو نوع مىتوان تفسير كرد نوع يكم - احساس و پذيرش اين حقيقت كه نور فروزان زندگى مىتواند وسيله بينايى شخصيت آدمى گردد كه تشكل حقيقت خود را از دو نقطه مثبت و منفى زندگى و مرگ به انسان آگاه ثابت كند . نوع دوم - تنظيم و محدود ساختن خود طبيعى با عوامل و نيروهاى گوناگونش است كه بدون آن حيات طبيعى رو بكمال ، امكان پذير نخواهد بود . اين حقيقتى است كه ناديده گرفتن آن مساوى مبارزه با خويش است . آيا قرار گرفتن انسان در زير پاى نيروهاى طبيعت و تسليم محض شدن بجريانات ناخود آگاه آنها مرگ نيست ؟ آيا قرار گرفتن در مجراى جبرى خواسته هاى حيوانى كه خود معلولهاى عوامل