محمد تقي جعفري

396

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين يك قانون عمومى است : هنگامى كه موضوع علمى و فلسفى از دسترس حواس و منطق عقل بر كنار بوده باشد ، در اين صورت هر كسى بمقتضاى تفكرات خود صورتگرىهاى حدسى و تخمينى خواهد نمود . تا كنون هيچ يك از فرزندان آدمى پس از عبور از جنگل سحر آميز مرگ با طرق متعارفه باز گشت ننموده است ، تا حقيقت مرگ را آن چنان كه مشاهده نموده است ، با زبان معمولى تشريح كند ، به همين جهت است كه اين حقيقت مرموز در نظر كسانى كه زندگى را آخرين منزل مىدانند با قيافه بسيار زشت و هولناك جلوه نموده و بالعكس ، اشخاصى كه به حقيقت زندگى آشنا و علل نتايج آن را دقيقاً مطالعه نموده‌اند مرگ در نظر آنان گذرگاهى است و يا مرگ اول فصل درو كردن محصولى است كه در مزرعهء زندگى تخم آن را پاشيده و با تحمل و تلاشهاى طاقت فرسا در تربيت آن كوشيده‌اند . براى اين گونه اشخاص مرگ با صورت زيبا و دلارام تجلى مىكند و مطابق همين منطق روشن ، اقامتگاه پس از مرگ يا زير خاك تيره براى دستهء اول ، يعنى آنان كه مرگ را پايان زندگى مىدانند ، مانند سيه چالى است كه با تازيانه آتشين به سوى آن رهسپار گشته‌اند . و بالعكس ، براى گروه دوم آن خاك تيره در صورت خوابگاه پر جلال و آرامش با عظمتى - خود نمايى مىكند . اين جملات حقايقى است كه عموم افكار كوچك و بزرگ با وجدان و فطرت بىآلايش ادراك مىكنند ، اختيار با من و شماست كه آن را در جملات فلسفى و اخلاقى بگنجانيم و يا در قافيه هاى شعرى . ابيات زير را كه جلال الدين در بارهء پديدهء مرگ مىگويد ، در حقيقت هم از هولناك بودن هيولاى مرگ مىكاهد و هم بىاعتنايى زندگى پرستان را به مرگ محكوم مىنمايد : مرگ هر يك اى پسر هم رنگ اوست آيينهء صافى يقين هم رنگ اوست اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانى اى جان هوش دار