محمد تقي جعفري
378
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
روزى كه از كالبد خاكى ما جز غبارى ناچيز ، چيزى بر جاى نماند و جلال و شكوه زندگى ما براى هميشه به خاك سيه پيوندد ، فقط تويى كه مىتوانى درى از رحمت به روى بندهء در خاك رفتهء خود بگشايى . » ( 1 ) آتا نازى فت ( روسيه 1720 - 1892 ) « در خاموشى و تاريكى شبى مرموز ، فروغى آميخته با مهر و صفا مىبينم . در ميان جمع ستارگان ، ديده گانى مىبينم كه بگورى فراموش شده در گوشهاى از صحراى بىكران خيره شدهاند » ( 2 ) ولاديمير ايليچ لنين ( روسيه 1870 - 1924 ) « ولاديمير ايليچ ( لنين ) قبل از آن كه قدرت بيان را از دست بدهد به من مىگفت : مىگويند : كه مارتوف هم دارد مىميرد ، هنگام بر زبان آوردن اين جمله ملايمت و عطوفت خاصى در لحن صداى او محسوس بود . » ( 3 ) ماياكوفسكى ( روسيه 1894 - 1930 ) « زمزمهاى به گوش مىرسد ، زمين سالخورده لبهاى سياه خويش را بر هم مىفشارد . زمزمه بلندتر مىشود ، مثل اين است كه طوفانى خروشيدن آغاز كرده است ، فريادى بلند بر مىخيزد ، فرياد كننده مىگويد : « سوگند بخوريد كه ديگر كسى را با داس مرگ درو نخواهيد كرد « استخوانهاى در خاك رفته از درون گورها بر
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 300 . تولستوى از طبيعت خود زندگى حاصلى براى زندگى نمىبيند و براى معنى داشتن زندگى آن را وابسته به خدا مىداند . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 305 . فت ديده گان سپهر لاجوردين و كراتش را به دنبال خاك رفتهاى كه روزى چند فروغ حيات بر چشمانش بود نگران مىبيند . . ( 3 ) به مناسبت صدمين سالگرد تولد ولاديمير ايليچ لنين ص 16 . لنين با ملايمت و عطوفت مخصوصى زندگى يك زنده را وداع مىگويد . .