محمد تقي جعفري

34

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

را جز با ادراكهاى حسى خود در نمىيابيم و هرگز نخواهيم توانست عنصر خصوصاً انسانى آن را كاملًا حذف كنيم با اين همه ، كاميابيهاى بسيار پژوهش علمى هر چه باشد بما اجازه مىدهد چنين فكر كنيم كه لااقل به اين هدف نزديك مىشويم و اين اميد را در ما قوت مىبخشد كه روز بروز بكنه نظام حكمت مطلقه كه بر طبيعت فرمانرواست نزديكتر شويم » ( 1 ) 31 « در مسئلهء وجود و ماهيت قدرتى برين و حاكم بر عالم ، ميان مذهب و دانش مشترك است ، و در اين موضوع جوابها لااقل تا حدى مقايسه پذيرند ، به هر حال اين پاسخها با هم تناقض ندارند ، بلكه در قبول نظامى معقول در جهان كه مستقل از ايشان باشد هم داستانند همچنين در اين نظر كه نظام مذكور مستقيما شناختنى نيست ، و ما تنها مىتوانيم بطريق غير مستقيم آن را در يابيم يا بگواهى دل حس كنيم . مذهب براى آن كه ما را به اين حقيقت دلالت كند ، از شعائر خاص خود كمك مىگيرد و علوم طبيعى آن را در كران افق اندازه گيريهاى مبتنى بر گواهى حواس ، كشف مىكنند ، بنا بر اين هيچ چيز ما را از آن باز نمىدارد كه اين هر دو قدرت اسرار آميز ، يعنى نظام جهان علوم طبيعى و خداى مذهب را يكى بدانيم . نياز ما به معرفت كه در جهت ديد همگنى از جهان سير مىكند ، بيشتر يك چنين اين همان سازيى را از فكر ما خواستار است . در اين ديد ، الوهيتى كه انسان مذهبى مىكوشد به ترجمانى شعائر خود در نظر آورد ، يا قدرتى طبيعى كه دانشمند به ميانجى شهادت حواس خود تا حد معينى با آن آشنايى دارد ذاتا همسان مىنمايد . ( 2 ) 34 » اين فرق با نقشهاى متمايزى وفق دارد كه مذهب و دانش در زندگى انسان ايفا مىكند . دانش براى شناختن ضرور است و مذهب براى عمل كردن : ادراكات حسى ما تنها پايه هاى استوار معرفت ما هستند ، براى پرس و جو از طبيعت ، مرد

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 174 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 175 و 176 . .