محمد تقي جعفري

340

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اختيار و اطاعت به حركت افتادند . ( قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ) 41 : 11 ] همهء عالم مشغول تسبيح و ذكر خداوندى هستند ، اما چون آن تسبيح از روى جبر صورت مىگيرد ، لذا سودمند نيست . [ اين مطلب هم چنان كه در بالا گفتيم ، بايد مورد تامل قرار بگيرد ] براى با ارزش بودن كار و حركت ، اولًا بايد اختيارى وجود داشته باشد و آن گاه بان صاحب اختيار - ( ( 3290 ) ) تيغ در دستش نه از عجزش بكن تا كه غازى گردد او يا راه زن به دليل وجود اختيار در آدمى است كه مورد تكريم الهى گشته است ، او دو قسمت دارد : قسمتى از عسل زنبور عسل ، و قسمتى از زهر مار . محصول مردم با ايمان به وسيلهء هدف گيرىهاى الهى عسل و محصول وجود كفار تبه كار زهر مار است . انسان با ايمان مىكوشد و مواد شايسته را جذب مىكند و مانند زنبور عسل لعابش مايهء حيات مىگردد و آشاميدنىهاى كافر ، لجن كثيف است كه زهر توليد مىكند . مردمى كه شايستهء الهام خدايى هستند ، سر چشمهء آب حيات و آنان كه در فريبندگى هوا و هوس غوطه وراند سم مرگبار هستند . براى پذيرش پديدهء اختيار كافى است كه به مدح و ستايش و تحسين بنگريد كه مردم شايسته از آنها برخوردار مىگردند . مردم تبه كار وقتى كه در اثر تبه كاريهايشان بزندان مىافتند تقوى و زهد در پيش مىگيرند و ورد آنان يا حق يا حق است ، اما اين گرايشها بدان جهت كه از روى ناگزيرى است كوچكترين ارزش ندارد . زيرا وقتى كه قدرت و اختيار از دست رفت اعمال صادره بىمغز و بىاساس و فاقد ارزش مىباشد به هوش باش و به خود بيا ، اكنون كه گرد باد اجل چراغ عمرت را خاموش