محمد تقي جعفري

327

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( تا به آن چه كه از شما فوت شده است متاسف نباشيد و به آن چه كه خدا به شما داده است ، شادمان نگرديد و خداوند هيچ متكبر و به خود فخر كننده را دوست ندارد . ) ( ( 3258 ) ) ز انكه گل گر برگ برگش مىكنى خنده نگذارد نگردد منثنى گويد از خارى چرا افتم به غم خنده را من خود ز خار آورده ام اگر انسانها مىدانستند كه عامل اساسىترين خنده هاى آنان هماهنگى مرموزى با گريه هاى آنان دارد ، عظمت ديگرى داشتند . در آن هنگام كه گلى را پر پر مىكنى ، گل بودن و زيبايى و عطر دلاميز خود را كه جزء هويت آن است فراموش نمىكند ، بلكه آن گاه كه براى عطر كشى دسته هايى از گل را مىجوشانى . از دست تو فرار نمىكند زيرا پس از آن كه آبش گرفته شد ، راه مشام آدميان را پيش خواهد گرفت . زوال زيبايى چشمگيرش كه او را به مغز و روح آدمى نزديكتر خواهد كرد . او را به شكل خار در نمىآورد ، زيرا مىداند كه زيبايى و خنده هايش را مرهون چگونگى ساختمان درونى آدمى است كه در مقابل خار و بوته هاى زشت گياهان بد بو بر مىنهد . و خريدارش مىگردد ، و از نابودى در زير پاى عوامل فساد نجاتش مىدهد و بجاى آن كه با لجن و كثافات خاك تيره در آميزد ، به آستانهء روح آدمى رهسپارش مىكند . نيز كيست كه بداند كه آن خارها با نيشهاى تندش در جريان وجودى گل چه كارها كه انجام نداده است . براى گوش فرا دادن به روايت محبوب همان اندازه نقش خنده در روان آدمى موثر است كه عامل گريه و به قول جلال الدين : خنده از لطفت حكايت مىكند گريه از قهرت شكايت مىكند اين دو پيغام مخالف در جهان از يكى دل بر روايت مىكند آرى -