محمد تقي جعفري

285

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

تفسير ابيات در مقابل لجاجت منكرين ، پيامبران با خويشتن چنين گفتگو مىكردند كه ما تا كى و چه قدر اين و آن را اندرز بدهيم و تا كى با مشت به آهن سرد كوبيدن به اميد اين كه قفس بتواند هوا را در خود نگاه دارد در آن دميدن ؟ تا كى دنبال آن خران افتادن و دم آنها را پيمودن ، اين همه زحمات ما بجايى نخواهد رسيد ، زيرا اينان جز ريشخند در مقابل خدمات ما چيزى را منعكس نمىكنند . جنب و جوش اين مردم ناشى از خور و خواب و وعده هاى غرايز است ، چنان كه تيزى دندان بمقتضاى معده است كه غذاى جويده مىخواهد . آن طبيعت پليد اوليه شان است كه نفس ظاهرى اينان را تحريك مىكند ، چنان كه دم ماهى از طرف سر بزرگ يا گنديده مىگردد . اما ما با اين كه اين حقيقت را مىدانيم ، بايد به كار خود مشغول شويم ، زيرا خداى ما دستور به تبليغ فرموده است . هيچ كس نمىداند كه موقعيت او در جهان هستى چيست و تماس او با رويدادهاى جهانى و انسانى چه نتيجه‌اى خواهد داد ، اما وظيفهء او كوشش و جهديست كه خود او را به خود او نشان خواهد داد . اين مثال واضح را در نظر بگير : تو نمىدانى كه آيا شرايط دريا با حركت كشتى مساعد خواهد بود ؟ آيا كشتيبان به همان وضع روانى خود باقى خواهد ماند ؟ تو بدون اين كه غرق شدن يا بساحل رسيدن كشتى را به طور يقين بدانى ، با اين حال بار به كشتى مىگذارى و به خدا توكل نموده و دست از بار برمىدارى . تو اگر بگويى : تا من وضع كشتى را صد در صد ندانم بكشتى نخواهم نشست و به سير دريا نخواهم پرداخت ، و بايد بدانم كه من غرق خواهم گشت يا نجات پيدا خواهم كرد و من با احتمال و گمان بچنين راه خطرناك اقدام نمىكنم . يقين بدان كه