محمد تقي جعفري

278

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

بخوانم . اين خواهش را كرد و رفت به مسجد . امير هم در همان دكان نشست و از باده ى پندار اين كه سنقر تا چند دقيقه ديگر از مسجد بيرون مىآيد مست بود . امير براى آن زنده جان ساعتى در دكان توقف كرد . امام جماعت و مردم از نماز و ذكر فارغ شده از مسجد همگى بيرون آمدند ، ولى سنقر تا چاشتگاه در مسجد بود ، امير تا مدتى چشم به دنبال سنقر داشت و سنقر از مسجد بيرون نيامد . فرياد زد : اى سنقر چرا بيرون نمىآيى ؟ سنقر پاسخ داد : نمىگذارد بيرون بيايم ، اندكى صبر كن من هم از مسجد بيرون خواهم آمد . صداى ترا شنيدم و مىدانم كه در انتظار منى . امير خيلى صبر كرد و هى بانگ زد ، تا بالاخره از وعدهء خلاف واقع سنقر عاجز شد ، زيرا هر چه كه امير صدا مىزد سنقر مىگفت : اى امير محترم ، من مىخواهم از مسجد بيرون آيم ، ولى او نمىگذارد . امير مىگويد : كسى در مسجد نيست ، كيست كه نمىگذارد از مسجد بيرون بيايى ؟ سنقر پاسخ شگفت انگيزى مىدهد و امير را ساكت مىكند : - ( ( 3068 ) ) گفت آن كه بسته استت از برون بسته است او هم مرا از اندرون ( ( 3069 ) ) آن كه نگذارد تو را كايى درون مىنبگذارد مرا كايم برون ( ( 3070 ) ) آن كه نگذارد كز اين سو پا نهى او بدين سو بست پاى اين رهى آرى ، آن قدرت مطلقه كه ماهى را طورى تعبيه كرده است كه نتواند از دريا بيرون رود ، همان قدرت مطلقه نمىگذارد جانداران خاكى در دريا فرو روند و از دريا تنفس كنند . دليل اين انقسام روشن است ، زيرا - ( ( 3072 ) ) اصل ماهى ز آب و حيوان از گل است حيله و تدبير اين جا باطل است ( 1 )

--> ( 1 ) البته چنان كه در مباحث پيشين بارها تذكر داده‌ايم ، مضامين اين ابيات قابل توجيه به ريشه هاى ضرورى موجوديت هر كسى است كه از منطقهء شخصيت اندوخته و مسئوليت بر كنار است و چنان كه جلال الدين در دفتر پنجم به طور صريح خواهد گفت : اختصاص موقعيتها اخلالى به اختيارى كه مدار عظمت و فضيلت يا پستى و شرارت است ، وارد نمىسازد . .