محمد تقي جعفري

271

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در رو بناى طبيعت انسانى ، مانند جريانات نمودهاى طبيعى در رو بناى عالم طبيعت است . هر دو قلمرو از نظم و قانون مناسب به خود تبعيت مىكند . چنان كه در رو بناى طبيعت از هستهء گل نيلوفر كرگدن توليد ن مىشود ، همچنين ذهنى كه عناصر ادراك و مشاعر آن در زمينهء كشاورزى مثلًا ميخكوب شده است ، هرگز يك مسئلهء دشوار حقوقى را حل و فصل نمىكند ، واحدهاى خيالات يك فرد بستگى به محيط زندگى و عواملى دارد كه پيرامون خيال كننده را احاطه كرده است همچنين تجسيمات كسى كه در جنگ و پيكار اشتغال دارد با تجسيمات كسى كه در بستر نرم غنوده است ، متفاوت مىباشد . حتى خيالات و تجسيمات و انديشه ها و توهمات دوران مختلف زندگى يك فرد نيز به جهت تغييرات سنى يا دگرگونىهاى محيط متفاوت مىباشد . بحث دوم - مىدانيم كه تمام نمودها و روابط جهان هستى اعم از طبيعت و انسان از نظر زير بنايى مستند به خداوند مىباشد . اين استناد در مثنوى چندين بار صريحاً مورد تذكر جلال الدين بوده و ما هم بنوبت خود جز در مورد كارهاى اختيارى انسانها ، همان استناد را پذيرفته‌ايم ، مخصوصاً در مباحث علت و معلول ( رابطهء عليت ) كاملًا به اين نتيجه رسيديم كه هيچ طنابى در عالم ماده و جريانات قانونى آن ديده ن مىشود كه بتوانيم با پذيرفتن آن طناب ( بنام هيولى يا مادهء مطلق و ضرورتهاى قانونى ) موجودات هستى را در مقابل آفرينندهء مطلق بر نهاده و همهء حقايق و نمودها را در فضايى مستقل از پشت پردهء طبيعت و ارادهء الهى بپذيريم . بنا بر اين نه تنها خيالات ، بلكه انديشه ها و اراده ها و تصميمات و توهمات و تجسيمات نيز از يك جهت همه و همه مستند به خدا است . نهايت امر اين است كه ظرافت و لطافت بعضى از آن امور و زيادى فاصله ى آنها با مادهء بىشعور و محض آلت ، ارتباط خود را با خدا نزديكتر و روشنتر مىنمايد .