محمد تقي جعفري

268

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

استخدام نيروى مطلوب خويش مىورزند خيانت كاراند . اما نوع يكم را مىتوان به عنوان يك پديده طبيعى تلقى كرد و روى اصل اين كه حرجى بر نادان نيست ، معذورش دانست . اين پديده دامن گير آن افراد سودمند برجسته است كه به جهت انگيزه هاى جبرى روابط اجتماعى و يا محيطى به طور عموم حقايقى را كه دارند ، مورد توجه قرار نمىدهند و اگر هم بخواهند مورد توجه قرار بدهند ، انگيزه هاى محيطى آنان را به اشتباه مىاندازد ، به همين جهت است كه در محاسبهء علل اعتلا و سقوط تمدن و فرهنگ بشرى ، ما نمىتوانيم بمحاسبات منطقى جدى نائل شويم ، زيرا واقعاً نمىدانيم كه افراد و گروه هايى كه مىتوانستند در آن تمدنها و فرهنگها نقشهاى مثبتترى را به عهده داشته باشند ، وجود داشته‌اند يا نداشته‌اند ، مثلًا آيا فرد شجاع و خير انديشى پيدا نمىشد كه به كاندول ( پادشاه ساراد ) كه يونانيان او را مير سيليوس مىنامند . ( 1 ) بگويد : تو چه اصرار دارى كه زيبايى زنت را همه بفهمند و او را از آن بيمارى نجات بدهد كه مىخواست همهء مردم به زيباتر بودن زنش از همهء زنها اعتراف كنند ، بالاخره چنين فردى پيدا نشد . وقتى گيچ ( گيگز ) هم كه يكى از آجودانهاى مورد محبتش بود ، نتوانست به حماقت كاندول پايان دهد ، در نتيجه خود گيگز به دستور كاندول بدن برهنهء زن كاندول را تماشا كرد ، و زن هم متوجه شد كه گيگز بدن برهنهء او را ديده با يك دسيسه شوهر خود را كشت و سلطنت و خود را در اختيار گيگز گذاشت و سلسله كاندول در ساراد منقرض شد . تاريخ ما آدميان پر از اين حماقتها است ، و مسلماً در همهء حماقتهاى بزرگ و كوچكى كه از افراد و گروهها روى داده است ، انسانهايى وجود داشته‌اند كه يا از نوع يكم بوده‌اند كه واقعاً به آن چه كه داشتند ، نادان بودند ، به طورى كه اگر نادان نبودند ، جلو آن حماقتها را كه منجر به جنايتها شده است مىگرفتند ، يا تقليل

--> ( 1 ) تاريخ هردوت ، ص 5 . .