محمد تقي جعفري

240

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

كه ارواح آنان از صفحات پشت پردهء طبيعت گام به كالبد ماديشان گذاشت ، همان مدت بس طولانى را به مقدار يك روز هم تلقى نكردند . اگر آدمى بتواند از روز و شب و ماه و سال قدم فراتر بنهد ، سيرى و پيرى و ملال راهى به او نخواهد داشت . زيرا در گلستان پشت پردهء طبيعت ، مستى پيالهء لطف ايزدى خود طبيعى و لوازم آن را از جان آدمى بر كنار مىكند . دريغا ، اين مردم طعم پياله لطف الهى را نمىچشند و در نتيجه نمىدانند كه طعم آن لطف چيست ؟ آرى ، جعل ، آن جانور سرگين گردان كه طبيعتش با بوى سرگين سرشته شده است چطور مىتواند بوى جان فزاى گل و رياحين را استشمام كند ؟ [ شما براى تسليت دادن به محروميت از چشيدن طعم لطف الهى و استشمام گل و رياحين حقايق ، خيلى حرفها مىزنيد از آن جمله مىگوييد : ] اين موهومات بىاساس است ، ولى فكر نمىكنيد كه پديدهء موهوم نمىتواند اين همه در جانهاى آدمى پايدار و پر ريشه بوده باشد . وقتى كه موجوديت طبيعى انسانى مانند دوزخى از غرايز و جريانات مادى فرض شده است ، اگر بوى بهشتى به مشام جانش برسد ، آيا مىتوان گفت : اين بوى روح افزا وهم و پندار است ؟ هيچ تا كنون ديده شده است كه از قيافه زشت خوك عكس زيبايى منعكس شود ؟ اى قوم سبا ، اكنون كه از خداى شما لقمهء رحمت حيات بخش رسيده است ، گلوى خود را مبريد . ما راههاى بسيار دشوارى را سپرى كرده و راه را به انسانهاى شايسته هموار ساخته‌ايم . حال كه در تاريكى و ته چاه گرفتار شده‌ايد ، از ما پيامبران كه ستارگان سعد شما هستيم ، راهنمايى بخواهيد . كسانى كه پيرو ما شوند از عذاب آتش رهايى يافته ، شايستگى ورود به رضوان إله را به دست خواهند آورد و اگر از روى لجاجت و شقاوت پند ما را نشنوند گرفتار عذاب جاودانى خواهند گشت .