محمد تقي جعفري
237
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
به هيچ وجه اختيارى ندارد ، بلكه خيال مىكند كه اختيار دارد و اين خيال پايه و اساس منطقى ندارد . در پاسخ آن شخص گفتم : ما به نظر به ماهيت خيال و توهم مىدانيم كه خيال نمىتواند براى هميشه گريبان شخص آگاه را بگيرد و خود را به زور بان شخص تحميل كند . بلى ، ممكن است آدمهاى نادان و بىشخصيت و ضعيف ساليان دراز ، بلكه همهء عمر را در خيال و توهم غوطه ور شوند ، اما تفكيك خيال و وهم از انديشه و تعقل براى انسانهاى دانا و با شخصيت كار بسيار آسان است . حتى مرد احمق و بىشخصيت هم نمىتواند در بارهء يك خيال مخصوص عمر خود را سپرى نمايد . زيرا اگر كوچكترين آگاهى در يك انسان در بارهء حقايق هستى نمودار شود ، دير و زود بىپايه بودن آن خيال و توهم را اگر از شدت پذيرش آن موضوع خيال ، روان خود را مختل ننموده باشد درك خواهد كرد . بلى خيالات و توهمات متنوع و فراوان مىتواند انسانى را در خود غوطه ور بسازد ، و انتقال از خيالى به خيال را انتقال به حقيقت تلقى نمايد . آن گاه بان شخص گفتم : آقاى عزيز اين تجسيم اختيار از چه قسم خيال است كه از قديمترين دوران زندگى بشرى در اين كرهء خاكى تا كنون در همهء جوامع با همهء شرايط و مقتضيات متنوع و متضاد ، اين خيال وجود داشته و قاطعترين دليل اثبات مسئوليتها و شخصيت بوده است ؟ اين خيال و توهم نيست ، بلكه از نوع آن احساس است كه انسان در بارهء وجود خود يا در بارهء من خود دارد . اگر اين گونه احساس ما قبل تجربه و منطق رسمى را كنار بگذاريم ، يا همان شخص جزء خيالات بدانيم ، هيچ راهى براى اثبات واقعيت جهان عينى و حتى وجود واقعى خود نخواهيم داشت . جلال الدين در بيت مورد تحليل مطلبى را كه در بالا مطرح كرديم بيان مىكند و مىگويد :