محمد تقي جعفري

235

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين موارد را ناشى از استقلال شمردن ، از نظر جهان بينى و وضع روانى انسانها كاملًا اشتباه است ، زيرا اين پديده هاى روانى به بيمارىهاى روحى شبيه تر است تا رشد و عظمت آن . آن استقلال روانى كه ناشى از رشد و عظمت روحى است ، چيزى را منها نمىكند ، واقعيت را ناديده نمىگيرد ، با حقايق بمبارزه بر نمىخيزد ، بلكه جهان و انسان را از افق بالاترى نگرد . به عروسك نمىگويد : عروسك نيست ، و رنگ و جنس و شكل و زيبايى آن را هم انكار نمىكند ، بلكه از افق بالاترى مىنگرد و مىگويد : اين مجسمهء بىجانى است كه براى بازى كودكانه ساخته شده است . چنان كه قرار گرفتن او در روبه روى عروسك در روح او تأثيرى نمىكند ، همچنين قرار گرفتن پشت عروسك مقابل روى او نمىتواند مزيتى در درونش ايجاد كند . پس اولين شرط استقلال واقعى روح آن است كه واقعيات را آن چنان كه هست بپذيرد . اما در بارهء انسانها پذيرش واقعيات آن چنان كه جريان دارند ، نبايد بان معنى ساده كه گمان مىرود ، تفسير شود ، زيرا چنين پذيرش شبيه به قبول كردن واقعيت پلنگ درنده يا كبوتر ناتوان در يك حيطهء زندگى است . بلكه مقصود اين است كه واقعيات جاريه ، موضوعى براى فعاليت روح رشد يافته قرار مىگيرد ، و مىخواهد آنها را در راهى كه پيش گرفته است همگام و هم مقصد خود بسازد . در اين مسير خوش داشتن و خوش نداشتن انسانها ، مقصد رهبر رشد يافته را تغيير نمىدهد و مانند خنديدن يا گريستن كودك خردسال است در مقابل كارهاى با اهميت زندگى خانوادگى و اجتماعى كه متصدى مسئول و عاقل به عهده گرفته است . اگر استقلال روحى يك رهبر انسانى به اين حد نصاب نرسد ، بدون ترديد تحت تأثير انسانهاى مورد تربيت خود قرار گرفته ، تأثير و تاثر متقابل تكاپوى ايده آل او را خنثى خواهد ساخت .