محمد تقي جعفري

19

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

به آن برسد ، احساس تعجب و شگفتى است كه براى او در برابر نمودهاى طبيعت پيدا مىشود . 20 - پلانك : آرى ، ما هميشه با چيزهايى غير عقلى و غير استدلالى روبه رو مىشويم . اگر ايمان نداشته باشيم ولى بتوانيم هر معمايى را از زندگى با به كار انداختن عقل حل كنيم ، زندگى چون بار گرانى مىشود كه كشيدن آن امكان پذير نيست ، در آن صورت ديگر هنر و موسيقى و احساس تعجب نخواهيم داشت ، در آن صورت ديگر علم وجود نخواهد داشت ، نه فقط از آن جهت كه ديگر علم جاذبيتى را كه براى پيروان خود دارد و عبارت از تعقيب مجهولات است ، از دست مىدهد ، بلكه از آن رو كه سبك شالودهء علم كه عبارت از دريافت وجود واقعيت خارجى به وسيلهء ضمير و خود آگاهى انسان است نيز از ميان مىرود . همان گونه كه اينشتين گفته است ، تا انسان نداند كه عالم خارج واقعيت دارد ، هرگز ممكن نيست به درجه دانشمندى برسد . چنين دانش و معرفت از راه استدلال عقلى به چنگ نمىآيد ، بلكه نتيجهء ادراكى مستقيم و شبيه چيزى است كه به آن نام ايمان مىدهند . اين يك نوع اعتقاد و باور متافيزيكى است . كسى كه از فلسفهء شك پيروى مىكند ، در مورد ايمان دينى سؤالاتى طرح مىكند و عين اين سؤالات براى او در مورد علم نيز پيش مىآيد . در بارهء فيزيك نظرى بايد بگويم كه : اين علم پر بركتى است ، و از نيروى تصور و تخيل انسانى زياد استفاده مىكند ، به همين جهت بايد گفت كه اين شاخه از علم ، شايستگى آن را دارد كه گرسنگى متافيزيكى را كه به نظر مىرسد اين روزها دين مىتواند فرو نشاند ، علاج كند . اين عمل در عين حال به طور غير مستقيم سبب تحريك عكس العمل دينى نيز خواهد شد . علم ، ما صورتى كه دارد ، واقعاً نمىتواند جاى دين را بگيرد . » ( 1 )

--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 296 - 297 . .