محمد تقي جعفري

192

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

« ان قلوب بنى آدم كلها بين اصبعين من اصابع الرحمن ان شاء لا ثبته و ان شاء لا زاغه . » ( 1 ) ( همهء دلهاى آدميان ميان دو انگشت الهى است ( تحت سيطرهء او است ) اگر بخواهد تثبيتش مىكند و اگر بخواهد مىلغزاند ) توضيح - مقصود از لغزاندن قلب كه به خدا نسبت داده شده است ، آن نيست كه خداوند بدون علت قلب يك انسان را مىلغزاند ، زيرا مىدانيم كه خداوند كوچكترين ظلم به بندگانش نمىكند ، بلكه همانطور كه در توضيح روايت يكم گفتيم : اگر خود انسان در صدد انحراف بر آيد و دستورات پيامبران و عقل و وجدان را ناديده بگيرد ، قانون الهى است كه قلب آن انسان خواهد لغزيد . ( ( 2756 ) ) چه رئيسى جست خواهيم از شما كه رياستمان فزون است از سما موقعى كه شخصيت آدمى به حد نصاب عظمت رسيد . نيازى به عظمتهاى وابسته ندارد . مزايا و عظمتهاى وابسته كه متاسفانه اكثريت افراد انسانى را به خود مشغول داشته است . همانند تقاليد بىپايه ايست كه حيوانات تعليم يافته مانند ميمون و ساير جانوران در سيركها از خود نشان مىدهند . موقعى كه پاكى و فضيلت روحى انسان مربوط به شخصيت خود او باشد مفاهيم رياست و سلطه و آقايى بر ديگران نه تنها مورد اعتناى او قرار نمىگيرد ، بلكه از تصور اشتياق بان پديده ها حالت اشميزاز به او دست مىدهد و در مقابل شخصيت خود خجل و سر افكنده مىشود . رياست بر مشتى جانوران انسان نما حتى خيلى پستتر از رياست ملكه زنبوران به گروه زنبوران عسل است كه با تحريك غريزهء قانونى موقعيت خود را در سيستم

--> ( 1 ) جامع الصغير ، سيوطى ، ج 1 ص 83 . .