محمد تقي جعفري

177

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

سپاس مىخواهد يقيناً بدان كه . شكر نعمت نعمتت افزون كند صد هزاران گل ز خارى سر زند پاسخ نابخردانهء قوم سبا در مقابل آن پيامبران چنين بود كه شكر گذارى ما را غول و ديو برده است ، ما از شكر و خود نعمت ملول و دل تنگ شده‌ايم كدامين نعمت ؟ جان ما از اين نعمتها سير شده است ، حالا بگوييد به بينيم : در مقابل اين گونه وسيلهء درد سر چه بايد بگوييم ؟ اين نعمتها براى ما مشقت و محنتى شده است ، مگر مشقت و رنج هم شكر گذارى دارد ؟ ما از فراوانى عطا آن قدر پژمرده گشته‌ايم كه نه حال اطاعت داريم و نه مىتوانيم به انحراف و خطا توجهى داشته باشيم . چرا اين همه اصرار مىكنيد ؟ ما نه نعمت و باغ مىخواهيم و نه ساير اسباب رفاه و آسايش . پيامبران در پاسخشان گفتند : شما به بيمارى درونى دچار شده‌ايد كه نمىتوانيد حق شناس باشيد . آن علت و بيمارى همهء نعمتها و مزاياى دنيا را علت مىنمايد ، عالىترين طعام براى بيمار نمىتواند قوت و نيرويى ببخشد . اين بىنواى زيان بخش به خود و بيگانه ، چقدر مزايا و خوشىها به تو روى آورد ، ولى بدان جهت كه درون تو معلول و تيره بود همهء آنها را تيره كرد و نفرت انگيز ساخت . تو در حقيقت دشمن خوشىها هستى ، بهر چه كه دست بزنى ناخوشى درون تو بان سرايت كرده كثيف و پليدش خواهد ساخت . هر كسى كه با تو رابطه‌اى برقرار كند و يارى نمايد ، با ديدار تو محقر و خوار خواهد گشت . كسى كه از تو دور و بيگانه باشد بزرگ و محترم خواهد بود . اين هم از تأثير آن بيمارى درونى است . در درون تو زهرى است كه مىجوشد و بهمهء جانهاى آدميان سرايت مىكند . بايد هر چه زودتر به دفع آن بيمارى پرداخت كه شكر شيرين با تماس با آن به نجس مبدل مىگردد هر خوشى كه به سوى تو روى آورد ناخوش مىگردد ، به طورى كه اگر آب حيات به وجود تو سرازير شود مبدل به آتش خواهد گشت .