محمد تقي جعفري
14
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
عبارت از وجود شخصيت فردى و همان چيزى است كه به نام « من » از آن تعبير مىشود اين يك نقطهء كوچكى در جهان موجودات است ، ولى خود فى حد ذاته جهانى است كه زندگى عاطفى و ارادى و فكرى ما را فرا مىگيرد . كشور « من » سر چشمهء عميقترين رنجها و در عين حال منبع عاليترين شاديهاى ما است . بر اين كشور نيروى سر نوشت تأثير ندارد ، و ما هنگامى مىتوانيم از نظارت بر خود و حس مسئوليت صرف نظر كنيم كه از خود زندگى چشم پوشيده باشيم . » ( 1 ) 17 - « . . . اين حقيقت كه فرد از لحاظ فعل كنونى خود نمىتواند محكوم قانون عليت باشد ، حقيقتى است كه بر پايهء منطقى بنا شده و از نوع معلومات پيش از تجربه است ، و شبيه است به اين اصل بديهى كه » جزء ممكن نيست از كل خود بزرگتر باشد . » ناتوانى فرد براى مشاهده فعاليت خويش در پرتو اصل عليت ، حتى در مورد موجود فوق عقلى كه لاپلاس فرض كرده ، نيز صادق است . در عين حال كه اين فوق عقل قابليت آن را دارد كه ساختمان عليتى را حتى در كارهاى فوق العادهء نوابغ ترسيم كند و نشان دهد ، همين فوق عقل از مطالعه در « من » خود در همان زمان كه مشغول مشاهدهء فعاليت « من » فنا پذير ما است ، سرباز خواهد زد . اينجا جايى است كه آزادى انسان وارد مىشود و بدون آن كه حق هيچ رقيبى را غصب كند ، مستقر مىگردد . هنگامى كه به اين ترتيب آزاد شديم ، مختار هستيم كه در كشور اسرار آميز وجود درونى خويش هر زمينهء معجزه آسايى را مطرح كنيم ، و لو اين كه دقيقترين دانشمند جهان و نيرومندترين طرفدار جبر عليتى بوده باشيم . از همين سلطنت مطلق « من » است كه ايمان به معجزه بر مىخيزد ، و اعتقاد پر دامنه به توضيح غير مبتنى بر عقل زندگى را ، بايد به همين سرچشمه مربوط بدانيم .
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 225 و 226 . .