محمد تقي جعفري
154
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
پيدا شود كه بندهء تسليم تو نباشد . حضرت عيسى فرمود : كه سوگند به ذات پاك حق تعالى كه بدن ابداع كرده و به حكم حكمت سابقه جان را آفريده است و سوگند به حرمت ذات و صفات پاكش كه همه جهان هستى از اشتياق و احساس عظمت او گريبان چاك است ، آن اسم اعظم را كه بر كر و كور خواندم و شنوايى و بينايى پيدا كردند و بر كوه سنگين خواندم و كوه شكافته شد و خرقهء طبيعى خود را تا بناف پاره كرد ، و به بدن مرده خواندم ، زنده گشت و خلاصه به معدوم خواندم به وجود آمد ، همان اسم اعظم را از روى مهر و داد بر دل احمق صد هزار بار خواندم ، درد احمقىاش را نتوانستم درمان كنم . من اسم اعظم به احمق خواندم او مانند سنگ خارا گشت و از حماقت خود دست بر نداشت مانند . سنگ ريزه گشت كه چيزى از آن نمىرويد . آن شخص پرسيد : كه اى پيامبر عزيز ، حكمت بالغهء الهى چيست كه اسم اعظم در آن موارد اثر كرد و در باره احمق اثرى ننمود ؟ آن كورى و كرى و مردن رنج بود . اين حماقت هم رنجى است ، روى چه علت اسم اعظم در آنها تأثير مىكند و در حماقت نفوذى ندارد ؟ حضرت عيسى فرمود : حماقت از قهر و خشم الهى است در حالتى كه رنج كورى ابتلا و بيمارى طبيعى مىباشد ، رنج ابتلاء و بيمارى رنجى است كه موجب ترحم و دل سوزى است ، اما حماقت رنجى است كه دلهاى مردم را مجروح مىسازد . حماقت داغى است كه خدا به شخصى مىنهد و مهرش مىزند ، چارهء آن داغ و مهر از هيچ كس ساخته نيست از انسان احمق مانند حضرت عيسى بگريز ، زيرا رفاقت و دمسازى با احمقها خونها ريخته است . رنج احمقى زخم بر سر آدمى وارد مىسازد ، چارهء آن شقى تبه كار ترحم نيست چنان كه هوا تدريجا آب را بخار مىكند و از او مىكاهد ، همچنان احمق هم خرد و وجدان شما را تدريجا مىدزدد و از بين مىبرد .