محمد تقي جعفري

147

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

جان آدمى بدون پرتو جان جانان واقعاً زنده بود ، خداوند كفار را مردگان معرفى نمىكرد . اى مولوى بگو ، همين حالا مادامى كه ناطقهء تو قدرت كندن جويبار حقايق را دارد ، بگو ، اگر هم امروز نتوانند گفته هاى ترا درك كنند ، قرنهاى بعد هشيارانى خواهند آمد و گفته هاى ترا خواهند فهميد . اگر چه هر قرنى براى خود سخن نو و سخندان نو خواهد آورد ، ولى گذشتگان هم با پى ريزى اصول فرهنگ بشرى آيندگان را كمك مىكنند . مگر نه چنين است كه تورات و انجيل و زبور گواه صدق قرآن گشته‌اند برو ، روزى بىرنج و بىحساب جستجو كن ، باشد كه جبرئيل از بهشت برين ميوه ها براى تو بياورد ، بلكه روزى خود را از خداوند بهشت بدون مشقت كشت و كار و بىدرد سر باغبان به دست بياورى . اگر دقت كنى خواهى ديد : آن خاصيت سود بخش نان كه از عطاى خداونديست همان خدا مىتواند ، نان را بدون وساطت پوست به تو عنايت فرمايد . اصل روزى يك امر پنهانى است ، نقشى كه نان در روزى بودن و سير كردن ايفا مىكند ، همان نقش سفره است كه جز تشريفات معمولى چيز ديگرى نيست ، بدين جهت است كه نان بىسفره بهره و روزى اولياء الله است . تو بدون رهبرى رهبران الهى با كوشش و زيركى نمىتوانى براى جان خويشتن روزى پيدا كنى ، رهبر الهى مانند همان داود عليه السلام است كه گرانه داد حق فقير كشندهء گاو را از مدعى گاو بر گرفت . وقتى كه نفس حيوانى ، ترا در پيروى رهبر الهى ديد مجبور مىشود كه تسليم و رام تو گردد . اين نفس كه مانند آن مدعى گاو است موقعى كه دم داودى را احساس كند ، تسليم مىشود . عقل هم اگر بخواهد در موقع پيكار با نفس به سگ پليد نفس پيروز شود ، موقعى است كه يار مرد الهى شده است .