محمد تقي جعفري

139

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نظريهء دوم - مىگويد : رابطهء موجود ميان علت و معلول يك حقيقت نفس الامرى نبوده ، بلكه از مشاهدات دائمى تعاقب بعضى از رويدادها به دنبال رويدادهاى ديگر ، در ذهن انسانى منعكس شده است . يكى از سر دسته هاى نظريهء دوم فيلسوف انگليسى به نام دويد هيوم است ، مطلبى را كه برتراند راسل از آن فيلسوف نقل مىكند ، به قرار ذيل است : « هيوم عقيده مند است كه روابط زمانى و مكانى قابل استدراكند و مىتوانند جزو تأثرات باشند ، فقط عليت است كه ما را قادر مىسازد به اين كه چيزى يا رويدادى را از چيز يا رويداد ديگرى استنباط كنيم ، فقط عليت است كه چنان رابطه‌اى را پديد مىآورد كه از وجود يا عمل يك شيء ما را بر وجود يا عمل ديگرى ، مقدم يا موخر بر آن شيء مطمئن مىسازد : از اين دعوى هيوم كه چيزى بنام تأثر از يك رابطهء على وجود ندارد ، اشكالى بر مىخيزد . ما مىتوانيم به صرف مشاهدهء فلان و به همان دريابيم كه فلان بالاى به همان است ، يا طرف راست آن ، اما نمىتوانيم دريابيم فلان علت به همان است . در گذشته رابطهء عليت كم و بيش به رابطهء مقدمه و نتيجه در منطق تشبيه مىشد ، اما هيوم به حق متوجه شد كه اين كار خطا است . در فلسفهء دكارتى مانند فلسفهء مدرسى ، رابطهء علت و معلول لازم پنداشته مىشد ، چنان كه روابط منطقى لازمند . نخستين اعتراض حقيقتا جدى به اين نظر از طرف هيوم مطرح شد و هيوم بود كه فلسفهء جديد عليت را آغاز كرد . هيوم به همراه تقريبا همهء فلاسفه تا خود برگسون معتقد است كه ناموس عليت مىگويد : قضايايى وجود دارند به شكل « فلان علت به همان است » در جايى كه فلان و به همان طبقات وقايع باشند . اين نكته كه اين گونه نواميس در هيچ يك از قوانين علمى تكامل يافته واقع ن مىشود ظاهراً بر فلاسفه پوشيده مانده است اما بسيارى از گفته هاى اين فلاسفه را مىتوان به زبانى ترجمه كرد كه با آن قوانين علمى كه واقع مىشوند ، قابل انطباق باشند ، بنا بر اين ما فعلا مىتوانيم اين نكته را ناديده بگيريم . هيوم چنين آغاز مىكند :