محمد تقي جعفري
115
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
از مجموع اين ملاحظات به اين نتيجه مىرسيم كه فهم عمومى در بارهء جريانات جهان هستى براى خود قانون عليت بسيار سادهاى را مطرح نموده و مطابق همان فهم عمومى ، احكامى از قبيل سنخيت و تطابق در كميت را هم از لوازم آن محسوب نموده است . بسيار جاى تعجب است كه بعضى از فلاسفه و متفكرين همين فهم عمومى در بارهء عليت و احكام آن را دقيقتر و ظريفتر ساخته در خدا يا بى و كشف رابطهء خدا با موجودات هم به كار بردهاند . در صورتى كه با كمترين دقت همه جانبه ، خطا كارى فهم عمومى در بارهء عليت و احكام آن حتى در طبيعت قابل لمس و آشكار مشاهده مىگردد . اما اين كه حقيقت معينى از موقعيت مخصوص خود به موقعيت ضد خود منتقل شود . ممكن است از شاخه هاى اصل » در بر داشتن هر حقيقت ضد خود را « بوده باشد كه جلال الدين در ابيات مربوط به تضاد گفته است : در عدم ، هست اى برادر چون بود ضد اندر ضد خود مكنون بود و ممكن است انقلاب به ضد را به جهت حاكميت مطلق خداوندى بر قانون عليت در نظر گرفت . بنا بر اين گفتهء جلال الدين : عين آن تخييل را حكمت كند عين آن زهر آب را شربت كند در خرابى گنجها پيدا كند خار را گل جسمها را جان كند آن گمان انگيز را سازد يقين مهرها انگيزد از اسباب كين را نبايد به عنوان مفاهيم شعرى تلقى نمود ، بلكه چنان كه ملاحظه شد ، زير بناى عليت بمفهوم عمومى و سنخيت ميان علت و معلول از نظر دقيق ، يك زير بناى اعتبارى و ناشى از نزديك بينى است كه مغزهاى تقليدى دست به دست مىگردانند .