محمد تقي جعفري
107
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
و قوانين فيزيكى و فيزيولوژيكى است ، مانند كوتاهى و بلندى و سفيدى و سياهى و داراى وزن بودن و زخم و بيمارىهاى عضوى و . . . آيا ما مىتوانيم در بارهء من و شئون آن كه موضوع علوم روانى است ، همان پديده ها و قوانين را مطرح كنيم ؟ يا بدان جهت كه « من » انسانى ما فوق جسم فيزيكى است ، پديده ها و قوانين مزبوره در آن راهيابى ندارد . خدا از قلمرو جسم و ماده و عوارض و جريانات آنها بالاتر است . قانون « اين از آن است » خود مىگويد : بايد يك « اين » به طور معين و مشخص كه وجود نداشته است ، به وجود بيايد ، سپس به سراغ « آن » كه « اين » را به وجود آورده است ، برويم وقتى كه موضوعى از عنوان « وجود نداشته است و سپس به وجود آمده است » بالاتر فرض شده است ، چه معنا دارد به سراغ « آن » برويم كه موضوع مفروض را به وجود آورده باشد ؟ به همين جهت است كه جلال الدين صريحا مىگويد : چار طبع و علت اولى نيم در تصرف دايماً من باقيم و بدين ترتيب به كار بردن كلمهء علت را در بارهء خدا صحيح نمىداند . اين توجه يكى از عالىترين توجهات جلال الدين در كتاب مثنوى است . شگفت آور است كه مردم با ديدن هزاران پديده ها و قوانين در جهان طبيعت هيچ يك از آنها را به خدا نسبت نمىدهند ، ولى قانون عليت را كه آن هم از جريان « اين از آن » در مجراى طبيعت انتزاع شده است به خدا نسبت مىدهند و مىگويند : علت به وجود آورندهء خدا چيست ؟ اينان درست در اين حقيقت نمىانديشند كه وقتى كه از پله هاى علت و معلول بالاتر رفتيم و به پشت بام علل و معلولات رسيديم ، ديگر سؤال از اين كه اين پشت بام ، پلهء ما قبل كدامين پلهء بعدى است ؟ غلط و ضد منطق است . فرض كنيد : نرمى برگ درخت را با دست خود لمس و احساس نموديم ، آن گاه با دليل مربوط احساس كرديم كه اين نرمى ناشى از نفوذ آب در اجزاى برگ است . براى اين كه بدانيم آن آب از كجا است ، رفتيم و رطوبت محلى را كه ريشه هاى