محمد تقي جعفري

40

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

زندگى نعمت بزرگى است ، با آن كه ما بد جنس هستيم ، زندگى كردن لطف فراوان دارد . ( 1 ) دادستان بار ديگر سؤال كرد : - بنا بر اين شما سه تن تنها كسانى بوديد كه از اين علائم اطلاع داشتيد : مرحوم پدرتان ، شما و اسمردياكف خدمتكار كسى ديگر آگاه نبود . - آرى اسمردياكف خدمتكار و خدا لازم است خدا را هم قيد كنيد . زيرا به نوبه خود داراى اهميت است شما نيز روزى به خدا نياز خواهيد يافت . ( 2 ) چنانچه مثلًا از ذكر نطق نيكولاى پارفينوويچ خطاب به شهود مبنى بر اين كه بايد بر طبق اصول حقيقت و وجدان شهادت دهند و بعدا ناگزير خواهند بود پس از اداى سوگند شهادت خود را تكرار كنند چشم مىپوشيم . ( 3 ) كوليا چنين گفت : - اسموروف من دوست دارم حقيقت را هميشه دريابم . هيچ ديده‌اى سگها وقتى بيك ديگر نزديك مىشوند چگونه يكديگر را مىبويند ؟ اين يك قانون طبيعت است . - آرى قانونى مضحك است . - به هيچ روى مضحك نيست ، آن چه تو مىگويى درست نيست ، در طبيعت هيچ چيز مسخره‌اى وجود ندارد و اين انسان است كه با تصورات باطل خود همه چيز را به چشم مسخره مىبيند ، هر گاه سگها قادر به استدلال و انتقاد بودند بدون شبهه مشاهده مىكردند در روابط اجتماعى افراد بشر يعنى اربابان خودشان ، بيشتر از روابط خودشان جنبهء مسخرگى وجود دارد . در اين خصوص شك نداريم زيرا بين ما احمق بيشتر وجود دارد . ( 4 )

--> ( 1 ) برادران كارامازوف ، داستايوسكى ، ج 2 ص 537 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 580 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 610 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 642 . .