محمد تقي جعفري
14
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
« درست است كه من سرقت كردهام ، ولى عليه كليسا اقدام ننمودهام و با مسيح هيچ گونه دشمنى ندارم « ( 1 ) » اما اگر كليسا وجود نداشت ، هيچ گونه مانعى راه جنايت كار را سد نمىكرد و هيچ گونه مجازات حقيقى نيز در ميان نبود . منظور من از مجازات آن تنبيه مكانيكى نيست كه در اكثر موارد بيش از پيش به بر آشفتگى و عصيان روح مىافزايد بلكه آن مجازات موثرى است كه مىتواند جنايت كار را غرق در هراس كند و در عين حال طوفان قلبش را تسكين دهد ، مجازاتى كه در وجدان خود جنايت كار قرار دارد « ( 2 ) » هر گاه در دورهء ما وسيلهاى براى حمايت جامعه وجود داشته باشد كه جنايت كار را اصلاح نمايد و او را تبديل بمرد ديگرى كند ، اين وسيله تنها مذهب است كه به وسيلهء وجدان ، آدمى را ارشاد مىكند . » ( 3 ) » آخر اين چه وضعى است ؟ خدا را از خود دور مىكنند و به جايش كليسا را برقرار مىسازند . اينها سفسطهء مذهبى است . حتى خود پاپ گرگوار هفتم چنين انديشه هايى بذهن راه نمىداد « ( 4 ) » هر گاه ايمان بشر را به جاودانى بودن روح نابود كنيد ، نه تنها چشمهء عشق به انسانيت را در او خشك مىكنيد ، بلكه همچنين نيروى لازم براى ادامهء زندگى را از بين مىبريد و در اين صورت هيچ چيز قبح نخواهد داشت و همه چيز حتى آدم خوارى مجاز خواهد بود . » ( 5 ) » آرى من بارها گفتهام ، هر گاه ايمان به جاودانى بودن روح وجود نداشته
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 73 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 74 - 73 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 74 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 76 . . ( 5 ) همان مأخذ ، ص 80 . .