محمد تقي جعفري
5
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
علت روانى فوق العاده حساس است كه مىگوييم : موضوع گرايش بايستى يك واحد واقعاً بىنهايت يا مجموعهء يك سيستم باز وابسته به بىنهايت بوده باشد . اگر ما انسانها توجه به اين نكته داشته باشيم كه عشق و گرايش گرانبارترين زنجيرى است كه بشر با دست خود يا با دست ديگران به دست و پاى روح خود مىبندد ، هر ساعت دل در گروگان زيبا رويان نمىگذاشتيم تا مضمون بيت ذيل را در حال اسف و ندامت زمزمه كنيم : دين و دل بردند و قصد جان كنند الغياث از جور خوبان الغياث » حافظ » يا اين سخريهء واقع بينانه را نوش جان نمىكرديم كه : گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد » حافظ » اگر اين نكتهء حياتى براى شخصيت ما مطرح بود ، به هيچ مقام و موقعيتهاى چشمگير كه انسانها را مانند گلهء گوسفند تسليم به خود مىكند ، عشق نمىورزيديم و با تمام صراحت نمىگفتيم : از مردم افتاده مدد جوى كه اين قوم با بىپر و بالى پر و بال دگرانند و منطق و عقل و حواس و ساير سرمايهء كلان روح را در راه گرايشها و عشقهاى بىاساس مستهلك نمىساختيم . بر گرديم به اصل مطلب و به طور اجمال پديدهء عشق و گرايش را بدون پرده پوشى ، حياتى پديدهء شخصيت بدانيم . 1 - علم گرايى مىتوانيم اين موضوع را به دو شكل تفسير كنيم : شكل يكم - مقصود از علم گرايى اين معنا است كه خود علم كه به معنى كشف شدن واقعيت در ذهن انسانى است ، عين گرايش بوده باشد . يعنى مثلًا هنگامى كه